تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 676

مساهمون:

ص٦٧٦
نظم « 1 » :
( چو تقدير الهى بود ز انسان * كه گردد مستقل ملك خراسان
نيايد كار از مردان صفدر * نه از تدبير دانايان كشور
شنيدم اين سخن از كودك و پير * كه تقدير الهى را چه تدبير ) « 2 »
در روز شنبه هشتم شهر ربيع الثانى سنهء مذكوره اين خبر را به پايهء سرير اعلى رسانيدند . نقاره‌هاى شادكامى كوفته « 3 » مرتضى قلى سلطان به جايزهء اين فتح لقب خانى يافت « 4 » و در روز يكشنبه دوم شهر جمادى الاول « 5 » عبد الغنى بيك و بعضى از آقايان خان و وزير وى ابو تراب بيك اردوبادى سر جلال خان را با ساير سرها و « 6 » اخترمها به دار السلطنهء قزوين درآورده ، از خيابان در باغ سعادت‌آباد [ 502 ] و « 7 » ميدان اسب شاهى گذرانيدند . شاه صاحب اقبال و شاهزادهء مشترى خصال و نواب عليهء عاليه بيگم در تالار سر درگاه ميدان مشاهدهء آنها فرمودند . عبد الغنى بيك را امارت و سلطنت داده ، قصبهء اردوباد « 8 » به تيول او مقرر شد « 9 » و صاحب علم و طبل و قشون گشت و خلعتهاى فاخر از تاج مرصع و كمر خنجر و شميشر و اسب وزين و زر و قماش جهت مرتضى قلى خان عنايت فرموده « 10 » ، مدعيات و ملتسمات وى تمام ساخته شد و وكلاى او حسب المرام روانهء خراسان گرديدند

ذكر لشكر كشيدن پياله پاشا و لله پاشا به صوب گرجستان و شيروان « 11 » و تسخير آن ولايت و نواحى و « 12 » قهستان

در اين سال سلطان « 13 » مراد خان خواندگار روم نقض عهد و پيمان كه فيما بين شاه جنت مكان و سلطان سليمان استحكام يافته بود و به قيد « 14 » [ قسم ] نسل بعد نسل مؤكد فرموده بودند . در زمان شاه اسمعيل ثانى آن پيمان از طرفين خلل‌پذير شده و هيچكدام يكديگر را تهنيه و پرسش ننمودند « 15 » و « 16 » خواندگار را آرزوى « 17 » تسخير مملكت آذربايجان و شيروان « 18 » و گرجستان در دماغ او جاى گرفته ، پياله پاشا و لله پاشا كه از وزراى اعظم خواندگار « 19 » بودند با هفتاد هشتاد « 20 » هزار از عسكر سواره و پياده و ينكچرى « 21 » به تسخير ممالك مذكور ارسال نمود . پاشايان معظم با خيل و حشم زياده از حد به صوب سرحد آذربايجان در حركت آمدند و چون قلعهء قارص محل نزول لشكر شقاوت اثر روميه « 22 » شد ، پاشايان اول به تعمير قلعهء مذكور پرداخته ، از اطراف
هامش
( 1 ) - م : ندارد ( 2 ) - ن : بين الهلالين را ندارد ( 3 ) - مز ، ب ، ن : گرفته ( 4 ) - م ، ن : گرفت ( 5 ) - م : الثانى ( 6 ) - م : « و » ندارد ( 7 ) - ب ، ن : در ( 8 ) - مز : اردوبار . ن اردوباد را ( 9 ) - ن نمودند ( 10 ) - ن فرمودند . م فرمود ( 11 ) - ب ، م ، ن : شران ( 12 ) - ن : « و » ندارد م : « و قهستان » ندارد ( 13 ) - م : « سلطان » ندارد . ن : « سلطان مراد خان » ندارد ( 14 ) - ن : به قصد ( 15 ) - م : نمودند ( 16 ) - م : « و » ندارد ( 17 ) - ن : از روى ( 18 ) - ب ، م ، ن : شيروان ( 19 ) - ن : خوندگار ( 20 ) - ب : و هشتاد ( 21 ) - ب ، ن : ينكيچرى ( 22 ) - ن : روميه شوميه