عطر « 1 » فشانى خامهء مشكين ختامه مرتضى قلى خان پرناك و جلال خان ولد على سلطان ازبك و شكست ازبكان به تأييد خالق منان
چنين قصهپرداز اين داستان * كند شرح از گفتهء باستان « 2 »
در اول فصل بهار اين سال كه سپاه رياحين و ازهار روى به اطراف بوادى و صحرا و بساتين و كنار جويبار نهاد ، و بلبل بىتحمل « 3 » به عشق سلطان گل گرفتار گشته ، رخت شكيبايى به باد فنا داد ، « 4 » چون خبر رحلت شاه اسمعيل در ممالك خراسان شيوع تمام يافت ، و اكثر امراى خراسان متوجه درگاه فلك اشتباه شده بودند ، جلال خان ازبك را آرزوى تاخت و غارت خراسان شده يحتمل « 5 » كه ديگر آرزوها در كانون دماغ پر خلل وى « 6 » راه يافته ، « 7 » لشگر و مردم خود را جمع نمود . « 8 » چون هفت هشت « 9 » هزار ازبك جلد « 10 » خونخوار كه در شب تار چشم مور و مار را به ضرب تير صاعقه بار مىدوختند بهم رسيد ، متوجه الكاى خراسان شد و از « 11 » حوالى اسفراين و سبزوار و نيشابور « 12 » گرفته ، شتر و گاو « 13 » و گوسفند بسيار تالان نمود و از آنجا به جانب ولايت مشهد مقدسهء متبركه در حركت آمد . دين محمد ميرزا ولد ابو الخان « 14 » را كه ابن عمش بود منقلاى لشگر ساخت .
چون اين خبر به مرتضى قلى سلطان پرناك كه حكومت و دارايى آن مملكت « 15 » به وى تعلق داشت رسيد ، سان لشگر خود و قورچيان مشهد مقدس ديده قرب يكهزار و پانصد نفر كارى « 16 » به قلم درآورد و مجموع آنها را [ 500 ] يراق و اسب و اسلحه داده ، از آستان « 17 » ملك آشيان آن سلطان خراسان ، شعر « 18 » .
شه كاخ احسان ، گل باغ عرفان * در درج امكان ، مه برج تمكين
امام به حق ، شاه مطلق كه آمد « 19 » * حريم درش قبلهءگاه سلاطين
بابه كعبهء مناجات الخواقين و جنابه قبلهء مناجات السلاطين استمداد همت طلب نموده به ساعت سعيد « 20 » از شهر بيرون آمده ، استقبال لشگر اوزبك نمود « 21 » و كس پيش محمود
هامش
( 1 ) - م : گفتار در بيان جنگ مرتضى قليخان و جلال خان و كشته شدن و شكست جلال خان . ن : ذكر مخالفت نمودن جلال خان ازبك بىرگ و استقبال نمودن مرتضى قليخان پرناك بىباك با غازيان ظفرنشان و شكست دادن ازبكان سگان و به قتل رسيدن جلال خان بىايمان بدست غازيان ظفر نمون بتوفيق ملك منان . ب : ذكر جنگ مرتضى قليخان با جلال خان و سبب قتل جلال خان
( 2 ) - ب ، م ، ن : راستان
( 3 ) - م : متحمل
( 4 ) - ب ، م ، ن : داده
( 5 ) - ن : تحمتل
( 6 ) - ن : « وى » ندارد
( 7 ) - ب ، ن : يافت . م : ندارد
( 8 ) - ن : نموده . م : ندارد
( 9 ) - ب : و هشت
( 10 ) - ن : « جلد » ندارد
( 11 ) - ن : « و از » ندارد
( 12 ) - ن : نيشابور را
( 13 ) - ب ، ن : و شتر
( 14 ) - ن : ابو الخان ميرزا كه
( 15 ) - م : ممالك
( 16 ) - ن : مرد كارى
( 17 ) - ب . ن : آستانه
( 18 ) - ن : بيت . م : ندارد
( 19 ) - ن : آيد
( 20 ) - ن : سعد
( 21 ) - ب ، ن : نموده