تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 671

مساهمون:

ص٦٧١
رودخانهء قم احداث كرده باغاتى چند قرب چهارده « 1 » هزار من تخم افكن ترتيب داد و در اندك ايامى قريب به « 2 » يكهزار و « 3 » پانصد تومان محصول بر هم « 4 » بست و قلعهء قم كه پر از خرابه و « 5 » عمارت بود هموار كرده ، باغ نمود . و آن از آثار اوست . جسد او را به كربلاى معلى نقل فرمودند . و هم در روز پنجشنبه محل ظهر يازدهم شهر جمادى الاول ، شيخ الاسلام و مقتداء الانام شاه مظفر الدين على انجو ، اگرچه سمت قضاى عسكر داشتند ، اما فى الحقيقة صدر بودند ، به مرض سوء الغينه « 6 » و دق « 7 » در دار السلطنهء قزوين به جوار رحمت ايزدى پيوستند . وى را بعد از تجهيز و تكفين به امانت در جوار امامزادهء بزرگوار شاهزاده « 8 » حسين عليه و آبائه التحية و السلام نهاده « 9 » بعد از آن نقل به مشهد مقدس معلى « 10 » مزكى نمودند . صفات حميده و اخلاق پسنديدهء مير مرحوم زياده از آن بود كه ذكر توان نمود - عليه « 11 » رحمة من اللّه الغفور الودود - و منصب قضاى عسكر را بعد از وى به شاه حيدر شريفى كه برادر مرحومى مير سيد شريف باقى بود دادند . و هم در آن ايام ، مرتضى ممالك اسلام مير غياث الدين محمد ميرميران يزدى مرخص شده به يزد « 12 » فرمودند . تفصيل اين اجمال آنكه وى حسب الحكم شاه اسمعيل در خارج شهر طيبهء قم بسر مىبرد . « 13 » چون خبر رحلت شاه سكندرشان به وى رسيد ، از قم به جانب « 14 » شيراز استقبال نمود و همراه موكب همايون به دار السلطنهء قزوين آمده ، قرب پنج ماه « 15 » توقف داشت . آنگاه « 16 » مدعيات و ملتمسات خود را ساخته ، مخدرات « 17 » سراپردهء عصمت كه در يزد بودند ، خانش « 18 » خانم صبيهء شاه جنت مكان و صفيه خانم صبيهء شاه سكندرشان حسب الامر مطاع به عقد نكاح اولاد امجاد « 19 » خود شاه نور الدين شاه نعمت اللّه « 20 » و شاه برهانا الدين « 21 » خليل اللّه درآورده ، صدور و علما و مشايخ عقد بسته روانهء يزد « 22 » ، دوستكام و مقضى « 23 » المرام گشت . داروغگى يزد به دستور زمان شاه « 24 » جنت مكان به مير غياث الدين استرآبادى مفوض شد . و هم در اين ايام ، از جانب شاه مشترى احتشام ، والده و اولاد شاهزادها مرخص گشتند كه نقل نعش شريف آن جماعت مقتول به مشهد مقدس معلى مزكى نمايند . سلطان آغا خانم « 25 » خواهر شمخال سلطان چركس والدهء سلطان سليمان ميرزا و پريخان خانم نعش ايشان را برداشته
هامش
( 1 ) - ب : قريب چهاردهزار ( 2 ) - ب : « به » ندارد ( 3 ) - ب ، م : « و » ندارد ( 4 ) - م ، ن : بهم ( 5 ) - م : « و » ندارد ( 6 ) - ب : سوء القنيه . ن : سوء الفيه ( 7 ) - م : ذوق . ن : ندارد ( 8 ) - م : شاهزده ( 9 ) - مز ، م : نهاد ( 10 ) - ن : « معلى » ندارد ( 11 ) - ب ، م ، ن : « عليه » ندارد ( 12 ) - ب ، م : نيز ( 13 ) - ب ، م ، ن : ميبردند ( 14 ) - م : « بجانب » ندارد . ن : بيشتر استقبال ( 15 ) - ب ، م ، ن : چهار پنج ماه ( 16 ) - ن : و آنگاه ( 17 ) - ب ، م ، ن : مخدورات ( 18 ) - ن : و خانش ( 19 ) - ب : و امحاد ( 20 ) - م ، ن : « اللّه » ندارد ( 21 ) - ب ، م ، ن : برهان الدين ( 22 ) - ن : و يزد ( 23 ) - مز ، م ، ن : مقتضى ( 24 ) - ن : « شاه » ندارد ( 25 ) - ن : « خانم » ندارد