تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 668

مساهمون:

ص٦٦٨
هر جاى چو سفرهاه گشادند * اندر خور پايه خوان نهادند
از كثرت خوان « 1 » رنگ در رنگ * گرديد فراخى جهان تنگ
اين نه طبق سپهر گردان « 2 » * آنجا شده صحنك نمكدان
اكابر و اعالى و ادانى و اقاصى « 3 » از آن مايدهء پرفايده محظوظ گشتند . چون خزاين « 4 » و ذخاير « 5 » پنجاه و چهار سالهء شاه جمجاه ، از زر نقد و امتعه « 6 » و اقمشه و لباس دوخته و اسب و شتر و اسباب « 7 » و جهات « 8 » بيوتات و كارخانها كه مكرر از آن شاه [ 496 ] سپهر اعتلا سر زده كه دوباره نهصد هزار تومان از نقد و جنس در سركار خاصهء شريفه بهم رسيده و آنچه از ديگر نفايس و اسباب در سر كار شاهزاده‌هاى نامدار و امراى عظيم المقدار بود و بدست شاه اسمعيل درآمده بود ، تمامى نصيب « 9 » شاه كامياب و شاهزادهء عالم آرا سلطان حمزه ميرزا و نواب عليهء عاليه بيگم شد « 10 » . چون طبيعت جبلى شاه عالى محبول به كرم چون حاتم بود ، ترك و تاجيك و برنا و پير و غنى و فقير و صالح و متقى همه چشم بر موايد كرم آن اعليحضرت « 11 » نهاده ، دست سئوال دراز كرده بودند و زمانه در حمد آن يگانهء دوران مضمون اين ابيات به گوش هوش عالميان مىرسانيد . نظم « 12 » :
هيچ سايل به خوشدلى و به خشم * لا در ابروى او نديده به چشم
تا نيايد ز سايلان تشوير « 13 » * همه پيش از بيار گويد گير
در اندك روزى آن « 14 » همه زر و جمعيت هباء منثورا شده ، شروع در تقسيم خشت طلا گرديد « 15 » . و هم در آن ايام ، شاهقلى بيك ولدارس « 16 » خان را منصب خلفايى « 17 » شفقت كرده ، سلطنت دادند و دماوند و هبلرود « 18 » را تيول « 19 » او عنايت فرمودند و سيادت و نقابت پناه سيد سليمان كمونه « 20 » كه ابا عن جد از امراى بزرگ اين دودمان خلافت مكان است و « 21 » بواسطهء ارتباط « 22 » سلطان حيدر ميرزا ، شاه اسمعيل او را از نظر انداخته بود ، همانا كه بىتوجهى « 23 » نسبت به سادات يمنى « 24 » ندارد ، وى منظور نظر كيميا اثر شده ، به دستور به مرتبهء ايالت سرافراز شد « 25 » و « 26 » مهر خاصهء شريفه - كه بر احكام « شرف نفاد يافت » مىزنند « 27 » ، به وى عنايت فرموده « 28 » و الكاى شوشتر « 29 » به او دادند .
هامش
( 1 ) - ب : خان ( 2 ) - مز ، ب : گران ( 3 ) - ن : « و اقاصى » ندارد ( 4 ) - م : خزانه ( 5 ) - ن : زخاير ( 6 ) - ب ، م ، ن : از نقد و اطعمه ( 7 ) - م : « و » ندارد ( 8 ) - ن : جهات و ( 9 ) - ن : نصب ( 10 ) - ن : شدند ( 11 ) - ن : عاليحضرت ( 12 ) - م : ندارد . ن : بيت ( 13 ) - ن : تسوير ( 14 ) - ب : « آن » ندارد ( 15 ) - ب ، م ، ن : گرديده ( 16 ) - ب : ارسن ( 17 ) - ب ، ن : خلفاى ( 18 ) - ن : هلرود ( 19 ) - ب ، ن ، م : به تيول ( 20 ) - ن : مكونه ( 21 ) - ب ، م ، ن : « و » ندارد ( 22 ) - ن : اريياط ( 23 ) - ن : بتوجهى ( 24 ) - ن : تمنا ( 25 ) - ب ، م : شده . ن : گشته ( 26 ) - ب : « و » ندارد ( 27 ) - م : ميزنيد . ن : مرند ( 28 ) - ب ، م ، ن : فرمود ( 29 ) - ب : شوشتر را