را « 1 » به اولاد كرام شاهزادهء مغفور سلطان حسين ميرزا ولد غفرانپناه بهرام ميرزا عنايت نمودند . « 2 » چون « 3 » قبل از آن حمزه بيك شاملو از جانب ايشان به جهت مهمسازى به درگاه معلى نزد شاه اسمعيل آمده بود و تا آن وقت توقف داشت ، نواب كامياب خلاع فاخر جهت شاهزادهها شفقت كرده ، حكم استمالت بدين مضمون عنايت نمودند ، و حمزه بيك متوجه قندهار شد :
« فرزندان اعز ارجمند كامكار عاليمقدار ، نور حدقهء سلطنت و شهريارى ، مظفر حسين ميرزا و رستم ميرزا و سلطان ابو سعيد ميرزا و سلطان سنجر ميرزا به وفور شفقت شاهانه شرف اختصاص يافته همگى توجه خاطر فيض مآثر به تربيت « 4 » و رعايت خود مصروف داشته « 5 » بدانند « 6 » كه ، برادرم اسمعيل ميرزا كه چند روزى به اغوا و فساد بعضى بر مسند سلطنت عاريتى قايم مقام شده ، چون در اصل فطرت بد نهاده آمده بود ، هميشه همت آن بىحميت « 7 » به قطع صلهء ارحام و قلع و قمع اقوام مصروف بود ، و اصلا مراعات جانب صلهء رحم ننموده « 8 » انواع آزار و قبايح از آن بىحميت نسبت بديشان واقع شد و والد « 9 » و اعمام و برادر ايشان را بىجهت به قتل آورد . با آنكه شفقت و علاقهء نواب جنت مكانى را نسبت بديشان ملاحظه نموده بود ، آن را منظور نداشت ( و خلاف مضمون حديث :
« رعاية صلة الارحام تزيد فى الارحام » را به عمل آورد « 10 » ) « 11 » و لهذا از عمر و دولت و تاج تخت برخوردارى نديد و نواب همايون ما كه بتوفيق اللّه تعالى بر مسند خلافت و جهاندارى « 12 » متمكن گشتيم « 13 » ، قرارداد خاطر اشرف مصروف بر آنست كه در جميع « 14 » امور نسبت سنيه نواب جنتمكانى عمل نموده به تدارك مصايب و آزارها « 15 » [ 495 ] كه بديشان رسيده به نوعى قيام نمائيم و در سايهء « 16 » مرحمت خسروانه به طريقى تربيت « 17 » و رعايت ايشان فرمائيم كه غبار كدورات « 18 » آن بىسرانجام از دلها بالكليه « 19 » رفع گردد ، به دستورى « 20 » كه والد « 21 » مغفور ايشان به سمت فرزندى نواب جنت مكانى شرف امتياز داشت ، ما نيز « 22 » همان قاعدهء حسنه « 23 » را منظور « 24 » داشته ، ايشان را به سمت فرزندى موسوم گردانيديم ، و به هيچ وجه در « 25 » اشفاق و علاقهء پدرانهء شاهانه فروگذاشتى نخواهد شد « 26 » . »
و همچنين در شهور سنهء ثلث و ثمانين و تسعمائه « 27 » ، دو سال و كسرى « 28 » قبل از اين
هامش
( 1 ) - ب ، ن ، م : ندارد
( 2 ) - ب ، م ، ن : فرمودند
( 3 ) - م : و چون
( 4 ) - م ، ن : ترتيب
( 5 ) - ب ، م ، ن : شناخته
( 6 ) - م ، ن : بدانيد
( 7 ) - ن : ندارد
( 8 ) - م : نموده
( 9 ) - م : و والده
( 10 ) - م : آورده
( 11 ) - ن : بين الهلالين را ندارد
( 12 ) - م : جهاندرى
( 13 ) - ب ، م : گشتم . ن : گشت
( 14 ) - م : جميع نسبت سنيه . ن : جميع نسبت سببهء نواب
( 15 ) - ن : آزارما
( 16 ) - ن : ميانه
( 17 ) - ن : ترتيب
( 18 ) - ب ، ن : كدورت
( 19 ) - م : بىلكليه . ن : الملكيه
( 20 ) - م ، ن : و به دستورى
( 21 ) - م ، ن : والده
( 22 ) - م : « ماليز » ندارد . ن : به
( 23 ) - ن : سنه
( 24 ) - م ، ن : مسطور
( 25 ) - ب ، ن : « در » ندارد
( 26 ) - م ، ن : « نخواهد شد » ندارد
( 27 ) - ب : تسعمائه و
( 28 ) - ن : كثرى