تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 665

مساهمون:

ص٦٦٥
اغلى مرحمت كردند و دارايى مشهد مقدس مزكى را به دستور به مرتضى قلى سلطان پرناك داده ، احكام مطاعه جهت او فرستادند و ترشيز را به شاه على سلطان افشار دادند . و تربت و زاوه « 1 » و محولات و باخرز را به مرشد قلى سلطان « 2 » چاوشلو ولد يكان شاهقلى مرحمت فرمودند ، و اسفرائين را به برادر بزرگتر او « 3 » ابراهيم سلطان دادند و نيشابور را به محمود سلطان صوفى « 4 » اغلى عنايت كردند « 5 » و دامغان را به يادگار سلطان روملو دادند و استرآباد را به دستور به ميرزا على سلطان قاجار دادند و سمنان و دماوند و هزار جريب و هبلرود « 6 » را خاصهء نواب عليهء عاليه بيگم نمودند و قم را به دستور به حيدر سلطان تركمان « 7 » دادند . و ساوه و جربادقان « 8 » و آوه را به سلطان معصوم سلطان تركمان دادند و سلطانيه را به احمد قلى خليفه ، پسرزادهء شاهقلى خليفهء مهردار ذو القدر دادند و داروغگى اصفهان را از جانب نواب « 9 » جهانبانى كامرانى گيتىستانى « 10 » سلطان حمزه ميرزا ، به مير « 11 » حسين خان مازندرانى كه سمت خويشى به نواب عليهء عاليه بيگم داشت دادند و حكومت مازندران را [ 494 ] به مير عليخان كه هم از اقرباى وى بود مرحمت كردند و حكومت شروان را به دستور به ارس خان روملو دادند و دارايى گنجه و قراباغ را به امام قلى سلطان قاجار داده وى را خان گردانيدند . و حكومت شوشتر « 12 » را به دستور به ايغوت سلطان چاوشلو عنايت نمودند « 13 » . و دارايى فرح را به يكان بيك افشار دادند . و منصب قورچىباشى را به دستور به قلى « 14 » سلطان افشار داده وى را ركن السلطنه كردند . و الكاى ابرقوه « 15 » و بوانات « 16 » به تيول او مقرر شد « 17 » و « 18 » چون يعقوب سلطان برادر وى - كه مير كرمان بود و در آن اوان رحلت نموده بود « 19 » ، ولى « 20 » بيك افشار كه از بنى اعمام ايشان بود ، و در آن اوان يوزباشى بود - به ايالت كرمان سرافراز شد و منصب يوزباشى را به ولد او بكتش « 21 » بيك شفقت كردند و حكومت اردستان را به قورخمس سلطان « 22 » شاملو عنايت فرمودند و سرخس و زور « 23 » آباد را به دستور به ابن « 24 » حسين خان ولد مير حسين سلطان تباد كانى « 25 » مشهدى تفويض نمودند و « 26 » دينور و كردستان را به دستور به سولاق حسين تكلو دادند و ساوخ - بلاغ را به شاهرخ خليفهء مهردار دادند و احكام استمالت به جهت نواب عليقلى خان گوركان شاملو فرستاده ، خلعت از تاج و كمر مرصع عنايت فرمودند و به دستور دارايى آن « 27 » مملكت وللگى نواب شاهزادهء ظفرانتما سلطان عباس ميرزا به دو مفوض فرمودند و به دستور دارايى سيستان و قندهار
هامش
( 1 ) - ن : و محولات باخرز ( 2 ) - ن : قليخان ( 3 ) - ن : « او » ندارد ( 4 ) - ب ، م : صفوى ( 5 ) - ن : فرمودند ( 6 ) - ن : هلبرود ( 7 ) - م ، ن : « تركمان » ندارد ( 8 ) - ن : جريادقان را ( 9 ) - م : ندارد ( 10 ) - ب ، م : گيتىستان ( 11 ) - ب ، م ، ن : پسر ( 12 ) - ب ، م ، ن : شوشتر و دزفول را ( 13 ) - ب ، م ، ن : فرمودند ( 14 ) - م : على قلى سلطان . ن : على قلى خان ( 15 ) - ب ، م ، ن : ابرقو ( 16 ) - ب ، م ، ن - بيوتات ( 17 ) - ب ، م ، ن : شده ( 18 ) - ب ، م : « و » ندارد ( 19 ) - م ، ن : « بود » ندارد ( 20 ) - م : و ولى ( 21 ) - ن : بكتاش ( 22 ) - ب ، م ، ن : بيك سلطان ( 23 ) - م ، ن : روزآباد ( 24 ) - ن : « اين » ندارد ( 25 ) - ن : مشهدى ( 26 ) - ب ، م : « و » ندارد ( 27 ) - م : « آن » ندارد