تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 1074

مساهمون:

ص١٠٧٤
دژى بود با آسمان هم نبرد * نبرده كسى نام او در نبرد
تو دانى كه بر تارك مهر و ميغ * نشايد ز دل نيزه و تير و تيغ
الحاصل كه بوداق خان . . . ص 888 س 11 : پيدا كرده اما زود مزاج همايون از بركات دعوات و تصدقات روى به صحت ، بيت ، نگويم . . .
نگويم مزاجش گرفت اعتدال * كه عالم شد ايمن ز خوف زوال
خلايق را حدايق آمال و بساتين امانى از شقايق بهجت و رياحين شادمانى آراسته و پيراسته شد پس از آن . . . ص 888 س 15 : در حركت آيند و انتقام از روميان كشيده آن الكاء را نهب و غارت نمايند . ص 888 س 16 : و الا بدار السلطنهء اصفهان نزول اجلال فرمايند . و هم درين سال بعد از قتل مرشد قلى خان نواب ميرزا لطف اللّه شيرازى وزير شاهزادهء سعيد شهيد سلطان حمزه ميرزا را در چمن بسطام وزير نواب مستطاب مهد عليايى زينب بيگم عمهء شاه عالميان‌پناه نمودند و مقرر شد كه بر ضمن احكام شاهى در پائين وزير خط و مهر نهد و هم بعد از قتل مرشد قلى خان نواب فرهاد بيك قرامانلو كه يكچند در ملازمت شاهزادهء سعيد شهيد مغفور مىبود بواسطهء تسلط اعادى كه نواب شاهزادگى را با او بىتوجه كرده بودند انداخته به روم رفت . چون خبر توجه شاه عالمپناه را كه به عراق آمده و بر سرير توجه موروثى متمكن گشته مشار اليه اقبال‌وار بدرگاه عالمپناه شتافت و مشمول عواطف بيدريغ گرديد و شاه جهانيان او را در سلك مقربان درآورده خان فرمود . . . ص 889 س 7 : دفن نمودند و وزارت ديوان اعلى را به ميرزا لطف اللّه كه وزارت نواب عليه عاليه بيگم به دو متعلق بود شفقت فرمودند و زمام مهام كلى و جزئى ممالك ايرانرا به قبضهء اقتدار و حيطهء اختيار آن آصف روزگار دادند وى همچنان به وزارت مهد عليايى اقدام مىنمود و جناب آقا شاه على دولتابادى كه سابقا در سلك مستوفيان دفترخانهء همايون شاهزادهء صاحبقران سلطان حمزه ميرزا منخرط بود در وقتى كه ميرزا محمد وزير شد او را وزير خود ساخت بعد از رحلت او او را لشگرنويس كردند . ص 889 س 9 : دامغان به تيول امرا تعيين كرده و جابجا لشگر گذاشت و اسفراين را به ابو مسلم سلطان برادر قرا حسن استاجلو عنايت فرمود و خاف و بعضى محال غوريان كه سابقا به تيول نواب شجاعت شعار مظهر دليرى و احسان گنج على خان مقرر بود مشار اليه با وجود همسايگى هراة و تسلط اوزبكان همچنان الكاى خود را حفظ و حراست نموده بود كه مرغى را قدرت پرواز از حوالى آن نبود و حوالى و حواشى الكاء او را اوزبكان فرو گرفته بودند و دامغانرا به فرمان سلطان روملو دادند .