ص 889 س 12 : فرمودند او را ريشسفيد طبقهء جليلهء شاملو گردانيدند امر مطاع شد كه آقايان معتبر شاملو و ايل را تمامى صاحبى كرده ترتيب قشون و لشگر دهد و اين طبقه را كه در راه اين دولت محنتها كشيدهاند پيش آورده رعايت نمايد .
ص 890 س 10 : گذرانيده و جشنى عظيم نمودند امرا و لشگريان را بانعام و خلعت سرافراز ساختند و . . .
همه دشت و خرگاه پردهسراى * ز ديبا و زربفت كرده بپاى
ز دست بتان نوش كرده بكام * شراب عقيقى ز زرينه جام
بدان عيش و عشرت چو شد چند روز * روان گشت از آن منزل دلفروز
ص 890 س 14 : مقرر داشتند كه همگى همراه باشند و در سواريها قشون و علم و تيب در عقب ايشان بوده هنگام نزول بقاعده در حرم محترم مسكن سازند و عم و برادران و برادرزادها را به تفقدات شاهانه سرافراز ساخته آنچه ما يحتاج ايشان بود زياده بر آن انعام فرمودند
ص 891 س 3 : در ياوك و كوه موسوم به حضرت سلطان اويس كه . . .
ص 891 س 17 : مسلمانان است . شعر :
اگر بير اولسه و گر يوز شر * سواشماق عيب دور بارشماق هنر
ص 892 س 18 : روش و آداب و سلوك جد بزرگوار عالممدار را مطمح نظر دانسته آن را منظور داريم و به نهجى كه صلح و صلاح و اتحاد و و داد ميان آن دو پادشاه عاليجاه قرار يافته بود ما نيز بدان اقتدا فرموده . . .
ص 895 س 6 : گرديد دولتيار همچنان با حسين بيك شاملو بدار المؤمنين قم آمده با وى مىبود .
ص 896 س 17 : گرديد و در اردوى همايون بيمارى شيوع يافته خيلى مردم از ترك و تاجيك رحلت نمودند در اين اثنا . . .
ص 898 س 15 : استماع افتاد كه در روز دخول آن شهر در وقتى كه سلطانزاده در صفهء مير عليشير بر در آستانهء كه بدرون ميروند ايستاده و فراشان در را بسته گفتگوى ساچق و نثار داشتند شخصى از غازيان از بالاى منار مدرسهء ميرزا شاهرخ تفنگى بر آن بىايمان بسته بر بالاى سر او بر ديوار آمد . مشار اليه ازين قهر به غضب رفته آن همه قتل و غزا جهت آن عمل فرمود و قرب . . .
ص 898 س 16 : وارد نشده فصاحت شعارى مولانا شانى مرثيهء گفته و شرح آن قضيه را بيان نموده اين بيت مصدق آنست شعر :
هنوز اگر بفشارى تو خاك مشهد را * سفينه بر سر خون تا به كربلا برود
ص 898 س 18 : بردند و آن مملكت را به جاروب غارت تمام پاك روب كردند و چندين هزار مصحف و تفسير را به گمان آنكه كتب شيعه است در آب انداختند و از جمله اكثر