ص 883 س 19 : گريخت و در آنجما به رفاقت بندگان صيميمى نقدروان جان به حوالهء ديوان قهر و انتقام از وجه خيانت كفران نعمت بقابض ارواح سپرد . شعر :
ملازم كه افتاد حق ناشناس * كن از فعل او بر روانش قياس
در آن شب اين خبر بلند شد نقاره چيان نقارههاى شادمانه كوفتند .
ص 883 س 20 : استقلال تمام بديوانخانه آمده بر تخت سلطنت قرار گرفتند .
شه آسمان تخت بيضا نگين * مسيح آستان گليم آستين
حسينى نسب شاه حيدر شكوه * كزو تيغ مو شد بر اندام كوه
طرازندهء افسر سرورى * فرازندهء رايت حيدرى
برازندهء تيغ انجم گهر * نگارندهء حكم خورشيدفر
زمين استقامت زمان انتقام * فلك احترام و ملك احتشام
ز بيدارى بخت شد كامياب * كس اين بخت هرگز نبيند بخواب
ص 884 س 10 : داخل شده و در اوايل شوال احرام رفتن مشهد مقدس كه ثانى كعبه و ركن مقام است بسته بسعادت و فتح و اقبال و ظفر روان شدند و زبان حال به مضمون اينمقال مترنم ساختند . شعر :
چو آيم جانب كويت دو صد منزل يكى سازم * دگر بيرون روم در هر قدم صد جا كنم منزل
شاه جهانيان چون به حوالى آن شهر دلبند رسيدند غسل زيارت كرده پياده بآستانه تشريف بردند و سعادت زيارت دريافته بلوازم طاعت و عبادت اقدام نموده از حضرت واهب المواهب و روحانيت آن امام مظهر العجايب و مظهر الغرائب نصرت و تأييد مسئله نمودند . پس از آن صلحا و اتقيا و زوار را به تفقدات شاهانه و تصدقات خسروانه سرافراز ساخته به چهارباغ آنجا كه دولتخانهء مباركهء آن پادشاه زمانه بود و شاهزادهء برخوردار منظور انظار حضرت آفريدگار ، المنصور سلطان صفى ميرزا ابقاء اللّه تعالى در آنجا مىبود و تا متولد شده بود شاه عاقبت محمود او را نديده بود ديده بديدار فرزند سعادتمند ارجمند منور ساختند .
ص 784 س 12 : توقف فرمودند گفتار در ذكر آمدن روميان از راه بغداد به جانب همدان
ص 885 س 8 : دوشنبه ذى حجهء حجهء مذكوره روز عبد اضحى بوقوع انجاميد چغال اغلى قورخمس خان را محبوس ساخته همراه به بغداد برد .
ص 887 س 3 : با جمعى از امرا خصوصا مظهر شجاعت و احسان گنجعلى خان كه در آن ولايات الكاءها و قلعها كشيده داشت چرخچى لشگر ظفر اثر باشند .
ص 887 س 9 : برداشته بقلعه . . . كه در ميانهء كوه و كتل ما بين قوچان و اسفراين واقعست متحصن شد . سابقا داخل اسفراين بوده الحال از آنجا جدا شده و آن قلعهايست در صحراى هموارى افتاده و از هيچ جانب حواله و همپايهء ندارد و سر بفلك الافلاك كشيده و در متانت و حصانت با خيبر همسرى مىكند :