خود زده بدين حركت نامناسب و اقدام بىموجب لشگرى را گمراه ساخت . . .
شوربختى كه دهد دامن اقبال ز دست * زود باشد كه ازين غصه گريبان به درد
مشار اليه اصلا انديشه ننموده . . .
ص 818 س 20 : نزول نمودند . . .
روان شد به اقبال و فتح و ظفر * سعادت بفيروزيش راهبر
سعود فلك نصرتش را ضمان * جنود ملك در پيش حرزجان
ص 819 س 2 : صباح روز پنجشنبه شهر مذكور ، شعر :
روان شد بدان قلعه صاينين * وطنگاه شاهان ايران زمين
خجسته سمند ظفر زير ران * سعادت قرين نصرتش همعنان
ص 819 س 4 : نزول نمودند و از اتفاقات حسنهء همان سرزمين جنگگاه پادشاه سعيد جنت قرين سلطان ابو سعيد الجايتوست كه او نيز با امير چوبان كه از امراى پدر او بود جنگ نمود
ص 819 س 12 : در وقت فصل ربيع بديع كه سلطان عدالت شعار بهار لشگر آراسته و رياحين و ازهار را در عرصهگاه
« فَانْظُرْ إِلى آثارِ رَحْمَتِ اللَّهِ كَيْفَ يُحْيِ الْأَرْضَ »
« 1 » احضار فرموده تمام روى زمين را بتأييد من كل روح نهج تسخير فرمود .
ص 820 س 3 : بندهنواز در روز جمعه نوزدهم شهر مذكور جمع شدن لشگر مذكور را نپائيد و از مقوله فى [ التأخير ] آفات اجتناب لازم ديد امضاى عزيمت را صواب دانست دست توكل بر حبل متين تأييد صمدانى استوار كرد .
ص 820 س 6 :
در آن حال شد بىتوقف سوار * بنيروى تأييد پروردگار
ص 820 س 16 : برافراخت . فقير مؤلف در آن مصاف در پاى علم آن خسرو اكناف و زبدهء اولاد عبد مناف بودم و يكهزار و سيصد شمردم كه با آن شاه دينپرور بودند چون نظر كيميا اثرش بر آن غلام دعاگر افتاده فقير را مخاطب ساخته بر زبان الهام بيان گذرانيدند كه قاضى مرد سيد صالحى دعا كن كمينه بدعوات ماثوره مشغول بود دست اخلاص از روى تضرع و ابتهال بدرگاه حضرت ذو الجلال گشاده از حضرت عزت فتح و نصرت آن سپهر منزلت را مسئلت نموده و بر حسب سنت سنيهء حضرت رسالت صلى اللّه عليه و . . .
ص 823 س 20 : مختار سلطان تكلو با لشگرى چنان از كثرت سواد و بسيارى يراق و استعداد و بىتوقف منهزم شده كالجراد المنتشر متفرق و پراكنده شدند . شعر :
برآمد ز شور سپه رستخيز * نبد دشمنانرا مجال گريز
همه راه اگر دشت و گر پشته بود * پر از خسته و جسته و كشته بود
ز بيم جهاندار صاحبقران * فرو ريخت از هم سپاهى گران
نديده كس از دور گرد سوار * گزيدند يكسر طريق فرار
هامش
( 1 ) - سوره 30 آيه 50