تعليق و شكسته نستعليق را بغايت خوش مىنوشتند با وجود علو نسب و سموحسب و سمت منصب هرگز خيال كبر و انانيت پيرامون خاطر عاطر ايشان نمىگشت و در ميدان سخنورى و شعر و شاعرى گوى تفوق و رجحان از شعراى زمان ربوده و فهمى تخلص ميكردند و گاهى بفكر آن مىافتادند و آنچه از نتايج طبع وقاد آنحضرت سر زده و فقير بطريق حروف تهجى در سلك تحرير كشيده از قصايد و هفت بند و غزليات و رباعيات و ديباچهء بر آن نوشته و هزار بيت مىشود و اين ابيات از روايج انفاس ايشانست ، شعر :
تنش را ديدم از چاك گريبان * گريبان چاك كردم تا بدامان
سبوى باده بر سر ميرود فهمى به ميخانه * به محرابش نيايد سر فرو خوش همتى دارد
و اكثر اشعار آبدار دربار آنحضرت را با كماهى حالات و اوصاف در جلد چهارم كتاب تذكرة الشعراء و مناقب الفضلا كه موسوم است به مونس الابرار منظوم ساخته و در اواخر اين رباعى بر زبان ايشان جارى گشت :
بوديم بملك عدم آسوده ز غم * نه آگه از امكان و نه واقف ز عدم
افتاد گذر دو روز بر ملك وجود * فرداست كه اين وجود هم گشته عدم
در تمامى يساقها و سفرها از آذربايجان و شروان و خراسان همراه اردوى معلى بودند و در اواخر از يورش ثانى آذربايجان چنانچه معروض گشت ضعف و ناتوانى و پيرى بر مزاج شريف ايشان مستولى گشته رحلت فرمودند پس از آنكه شاهزادهء صاحبقران از عقب مخالفان متوجه عراق ميشد راقم اين نسخه نعش نواب ميرزا را از سرخاب برداشته بر شتر بسته در ركاب ظفر انتساب آن مالك رقاب بعراق روان شد . اتفاقا روزى از روزها در راه نواب شاهزادهء عالميان سلطان حمزه بر شتر نعش نواب مشار اليه گذشته فقير از جانب آنحضرت بدينمقال عرض حال ايشان [ نمود ]
به خدمت تو پس از مرگ مرغ روح مرا * همان ملازمت صبح و شام خواهد بود
نواب شاهزادگى را بسيار خوش آمده چون اردوى همايون آن شاهزادهء عالميان بطارم رسيد و از قزوين خبر مخالفت امرا و استيلاء ايشان نوعى ديگر مذكور ميشد و دغدغه داشت كه مبادا به نعش شريف ايشان نقصانى رسد بعد از استخاره نعش مبارك آنحضرت را در مزارهاى امامزادههاى واجب التعظيم و التكريم امامزاده قاسم و امامزاده ابو المعالى و امامزاده ابراهيم عليهم التحية و التسليم كه در طارم قريب به پل شاهرود و سفيدرود كه بگيلان ميرود واقع است بر سبيل امانت تابوت به بلغار گرفته نهاده شد . در روز جمعه بيستم شهر ربيع الثانى سنهء ثلث و تسعين و تسعمائه بعد از آنكه جنگ تركمان و تكلو واقع شد و شاهزادهء صاحبقران متوجه شروان و آذربايجان گشت و واقعهء هايلهء ايشان رخ نمود و شاه سكندرشان و شاهزاده ابو طالب ميرزا به عراق و اصفهان آمده در سنهء تنگوزئيل نواب كامياب مالك رقاب اشرف اعلى خلد اللّه ملكه ابدا مقر سلطنت ايران را تحت ظل ظليل خود درآورده انديشه و اراده آن بود كه مرخص شده نعش مذكور را برداشته به مشهد مقدس معلى مزكى برد كه درين اثنا قضيهء مشهد مقدس