ص 814 س 15 : نوروز مذكور را بدستور همه سال شاه مرضى الخصال در دار السلطنهء تبريز نمود و همچنان شاه عالميان نور حدقهء جهانيان ابو المظفر شاه عباس بهادر خان در مشهد مقدس معلى در شب جمعه مذكور بطاعت و احياء گذرانيدند . القصه كه شاهزاده سلطان حمزه در حظيرهء مقدسه بيرون فرمودند و در حوالى آستانهء مقدسه و در خانه يكى از سادات شيخاوند فرود آمده چند روز توقف فرمودند .
ص 814 س 22 : آخر الامر آن شاهزاده بوداع زيارت آستانهء مقدسه آمده بعد از مراسم زيارت دو ركعت نماز باخلاص و نياز بگذارد و روى تضرع و خشوع بر خاك استكانت و خضوع نهاده از درگاه پادشاه نصرتبخش فتح و فيروزى طلبيد و بعد از فراغ مناجات بدرگاه حضرت واهب العطيات و يا عالم السرو الخفيات ، وداع آن روضهء مطهره نموده توكل بر فضل نامتناهى حضرت الهى نمود و بسعادت . . .
ص 815 س 11 : و خود و فرزندانرا برداشته با غازيان شاملو به الموت آمده متوجه ديلمان و گيلان شد و به صد تشويش متوجه اردوى عالى گرديد .
ص 815 س 15 : و مطلقا شرم ننمود شعر :
اى مگس منزل سيمرغ نه جولانگهء تست * عرض خود مىبرى و زحمت ما ميدارى
ص 816 س 2 : و سركار خاصهء شريفه و خانهاى تاجيكانى كه در دار السلطنهء تبريز در خدمت اشرف بودند خصوصا ميرزا محمد ناظر الممالك اصفهانى . . .
ص 816 س 15 : نگذاشتند :
هر كسى را هواى مملكتى * هر سرى را خيال سلطنتى
حاصل اين قضيه آنكه . .
ص 817 س 4 : بطارم داخل و حوالى پل و دو راه قريب به مزار اكثير الانوار امامزاده قاسم عليه و آبائه السلام . . .
ص 818 س 1 : به اردوى عالى مراجعت فرمودند باز بعضى از كجبينان و دورانديشان اراجيف انداختند كه وليخان تكلو شبيخون مىآيد . چون در ميان هر دو اردو مذكور بود كه چون اردوى همايون شاهزادهء گيتىستان نزديك قزوين ميرسد . . .
ص 818 س 7 : و يك مرتبه اويماق تكلو را تسلى ساخت و با ادهم خان نيز وعدهء چند در ميان نهاده ملاحظه اطراف و جوانب نمود پس از آن . . .
ص 818 س 9 : در آن ايام مردم دوربين كوتهنظر را گمان اين بود كه چون لشگر مخالف زياده از حد است ظفر ايشانرا خواهد بود شعر :
غلط بين كه بدخواه را در سر است * كه فيروزى از كثرت لشگر است
به صد رنج كوشش نمايد بجان * كه جمع آورد لشگر بيكران
نداند كه هنگام رزم آورى * ز حق نصرت آيد نه از لشگرى
محمد خان كه خمير مايهء اين فتنه و فساد بود به طمع زيادتى و زياده سرى پاى بر تخت