بدست گرفته گفت چه احتياج مدت است . . . يكساعت . . . .
ص 746 س 11 : عصر اين روز . . . جمعى از جلفان قزلباش خصوصا طهماسب قلى بيك بن بكتش بيك موصلو كه يوزباشى تركمان بود و بجلافت و بىاعتبارى و ناهموارى موصوف بود بر سر او آمده . . . مشار اليه او را برهنه كرده . . .
ص 746 س 16 : كرده بود چه در ايام حيات و اواخر زندگانى آن شهيد بر زبان الهام خود در شبى از شبها كه نواب صدر و حضرت مير ابو الولى انجو قاضى معسكر در صحبت وى بودند بقاضى معسكر مشار اليه بىجهت رو كرده گفت كه عنقريب اين طايفهء قزلباش مرا بقتل خواهند آورد و كسى كه متوجه سيرت من شود نيست و انديشهء كفن دفن من كند به همه حال به تو وصيت مىكنم كه چون مرا به قتل رسانند و عريان سازند پوستين خود را ستر عورت من نمايى و متوجه تغسيل و تجهيز من گردى . سيادتپناه مشار اليه امتثالا لوصية سر او را حاضر ساخته بريدش دوختند و غسال مشار اليه بدان خدمت اقدام نموده . . . بعد از تغسيل . . .
ص 747 س 13 : به بيوتات سركار خاصهء شريفه و اصل سازد و فقهايى كه مشار اليه بر كل املاك خود نوشته بود چنانچه سابقا مذكور شد كه در دامغان خوايى در باب شهادت و رحلت خود ديده ، دوازده وقفيه تويسانيد كه هر كدام بيكى از مشاهد مقدس فرستد و آن املاك نفيس را اكثرش در شيراز و بعضى در اصفهان داشت و بر مدرسهء كه پدرش خواجه ميرزا على جابرى در دار الملك شيراز در جنب مزار امامزادهء واجب الاحترام شاه علاء الدين حسين - عليه و آبائه التحية و الثنا - در راه درب بالكت نزديك به تل مشهور به تل خليل احداث نموده و او نيز املاكى كه داشته بر آنجا وقف كرده مشار اليه نيز بهماند ستور بر آنجا وقف نموده به تحريك ميرزا احمد ناظر اصفهانى طلبيده تمامى را در طشت آب شستند و دواتدار بيك ولد فرخزاد بيك قرا داغلو ايشيك آقاىباشى كه از يساولان صحبت بود تحصيلدار صونك مال و اسباب او و فرزندان كه دار السلطنهء قزوين بود و عليخان بيك ايشيك آقاسىباشى شاملو كه ميرارد و بازار بود و در قزوين او را گذاشته بودند نوشته فرستادند و غلامانش كه هشتاد نفر بودند چون قبل از آن در دامغان ايشانرا مدبر ساخته بود . . .
ص 747 س 9 : جريمه او را به مبلغ پانصد تومان قرار داد و مبلغ دويست تومان كاروانسرايى را كه در يزد ساخته بنواب شاهزادگى داده سيصد تومان تتمه را مهمسازى كرد محمد خان و قورچى باشى و شاهرخ خان را با برادر ميرزا نظام الملك خدمات كرده . . . .
ص 747 س 17 : ابيات . . .
شد كشته در خراسان آن آصفى كه بوده * نور العيان اعيان گرد سم ستورش
چون عيسى مجرد قابل بقرب حق بود * موسى صفت هميشه در سر هواى طورش
روزى كه شد ازين دهر از بهرسال تاريخ * آمد ز عالم غيب « پرنور باد گورش »