تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 1031

مساهمون:

ص١٠٣١
گذشته يكدو فرسخ راه آمدند اردوى كيهان پوى نزول نمودند آنموضع را به افتخارآباد موسوم ساختند درين روز چهارشنبه دوازدهم شهر ربيع الثانى سنهء مذكوره بود چون چنين فتحى ميسر شد ميرزا سلمان به گمان آنكه شاه نوجوان و عليقلى خان لله كودكان در وقت شكست بجاى پدر رفته هراة همچنان خاليست در آن روز در آنموضع نزول فرمودند لشگريان هر سر و اختر مه و زنده كه بدست ايشان درآمد بود به نظر انور شاهزادهء صاحبقران سلطان حمزه ميرزا درمىآوردند . راقم اين كتاب در آنوقت در خدمت آن شاهزادهء خورشيد منزلت بودم آن اعليحضرت را بغايت ملول و مقبوض يافتم اصلا منبسط از آوردن گرفتاران و سرهاى مقتولان نميشد . در آن اثنا شخصى آمده و خورجين ركاب شاهى ظل الهى را بر استرى همچنان بقاعده بسته به نظر مبارك آن نور حدقهء جهانيان رسانيد چون گشودند رخوت پوشيدنى و كمر خنجر آن برادر جانى خود را مشاهده نمود رقت تمام نمود و از مجلس برخواسته بحرم محترم رفت . ميرزا سلمان در همان مجلس بىتابى كرد منشيان عطارد رقم را طلبيده خود مسودهء فتح‌نامه نموده آن فتح را باسم خود سمت تسطير داد و مطلقا اسم شاه و شاهزادهء والاگهر شاهزادهء عاليقدر و اسم امراء معتبر را در آن قيد نكرد . اينمعنى باعث آزردگى خاطر شاهرخ خليفهء ذو القدر كه مهردار بود و تمامى ذو القدر بفرمان او بودند و همچنين قلى سلطان قورچىباشى افشار كه از اعاظم امرا و ريش‌سفيدى هزار افشار بود گرديد و همچنان عداوت ميرزا سلمان را با آنكه تا غايت به زور بال و پر آن امرا زندگانى داشت در دل گرفتند و در قتل او عازم و جازم گشتند . ميرزا سلمان نادان بموجب :
چو تيره شود مرد را روزگار * همه آن كند كش نيايد به كار
چشم از آن امرا پوشيده ايشانرا بر كنار نهاده و در امور مملكت گيرى مشورت را با ايشان بر طرف نمود و علىرغم ايشان امراء تركمان را پيش كشيد . . . ص 741 س 7 : قرار گرفت بپادشاه سكندرشان و شاهزادهء صاحبقران نمودند ميرزا سلمان با شاه و شاهزاده سوار شده تا در مدرسهء خاقان سعيد آمدند مقرر شد . . . ص 741 س 10 : فرود آورد . . . پس از آن نشيمن خانان و امراى ذى شان را قرار داده امر شد كه شهر را مركزوار در ميان گيرند قورچىباشى . . . ص 742 س 5 : آراسته . . . خط نسخ تعليق را خوش مىنوشت و شعر را خوش مىگفت و بهشتى تخلص داشت اين رباعى از اشعار اوست كه مرقوم گشته . رباعى :
دلرا بنويد وصل خرم كردم * رو خاطر اغيار پر از غم كردم
در ديده خيال روى او آورم * خود را بنشاط و عيش همدم كردم
و در شجاعت و تيراندازى عديل خود نداشت . . . ص 742 س 9 : خلاصى يافتند از جملهء خلاص و نجات يافتگان يكى ميرزا جان بيك بيچرلو وكيل بود كه چون او را به محمد خان مصاحب تركمان سپرده بودند مشار اليه در حبس
خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 1031 | قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى / احسان اشراقى