ص 350 س 16 : مشركين از دايرهء قهر و كين -
وَ اللَّهُ مُحِيطٌ بِالْكافِرِينَ
- جان بسلامت
ص 350 س 23 : رفته بودند باشارت بايشارت
« اقْتُلُوهُمْ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ »
« 1 » بايقادنيران محاربه و مقاتله فرمان داد و غازيان جلادت شعار آن حصار را در ميان گرفته از اطراف و جوانبش سيبها پيش برده جنگهاى مردانه كرده و كوششهاى دلاورانه نمودند و به تأييد نصرت و استعانت
« وَ يَنْصُرْكُمْ عَلَيْهِمْ وَ يَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِينَ »
« 2 » آن قلعه منيعهء رفيعه را گشودند و بموجب امر اجابت قرين
« قاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَيْدِيكُمْ »
« 3 » آن كفار نابكار را بدار البوار فرستادند و ديگر قلاع كه در آن حوالى بود مسخر غازيان با فلاح شده . . .
ص 351 س 16 : يورش نموده شعر :
گرفتند گردان سپرها بچنگ * ز هر سو گشادند درهاى جنگ
مشبك حصار از خدنگ سپاه * چو از انجم اين نيلگون بارگاه
شدند اهل آن قلعه زار و ذليل * ز سنگ تنك همچو اصحاب فيل
ص 352 س 2 : مثنوى :
چون علم كفر نگونسار شد * سرور كفار گرفتار شد
رايت اسلام برافراخته * شرك ز بنياد برانداخته
در مرتبهء اول . . .
ص 353 س 16 : شعر :
قراباغ شان تخت ناكاسته * ز كرباس مصرى شد آراسته
سراپرده از ديبهء زرنگار * درو خيمه و خرگه زرنگار
بسيط زمين در سراپرده گم * درو بارگه رشك چرخ نهم
ز هر دو طرف خيمهء سايبان * سه فرسنگ راه از كران تا كران
سال بيست و نهم . . .
ص 353 س 6 : غلامى را شكسته باشم و اگر شاه شكست يابد من كه غلامم پادشاه شرق را شكسته باشم و پيوسته . . .
ص 358 س 9 : از قلب بيرون آمده بر غازيان تاخته ايشان را پس راند . درين اثنا امرا و ساير غازيان اطراف و جوانب اسكندر پاشا فرو گرفتند و به زخم سنان آتشبار و شمشير آبدار دمار از روزگار آن جماعت نابكار برآوردند . آنگاه شاهزادهء عاليجاه با فوجى از قورچيان و جمعى از مقربان بر پشتهء كه مشرف برزمگاه بود برآمده چون چشم روميان بر لواى نصرت انتماى آن حضرت افتاد اركان ثبات و بنيان قرار ايشان تزلزل پذيرفته عنان ادبار بجانب فرار آورد ينكچريان از بيم شمشير غازيان تفگها را گذاشته . . .
هامش
( 1 ) - سوره 89 آيه 4
( 2 ) - سوره 9 آيه 14
( 3 ) - سوره 9 آيه 14