تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 969

مساهمون:

ص٩٦٩
ص 342 س 15 : در ولايت قاين كه منسوبات بلاد خراسان است در پنج قريه زلزله شد و تخمينا دو هزار و پانصد نفر و نزد بعضى ديگر سه هزار نفر از مرد و زن . . . ص 342 س 20 : بيرون رفته در صحرا شب بروز آورند مردم آن ناحيه از غايت جهل و نادانى سخن مولانا اذعان ناكرده بدستور ليالى گذشته در خانهاى خود در بستر استراحت بخواب رفتند و مولاناى مذكور در اول شب كه آخر روز حيات وى بود بمرافقت عيال و فرزندان و ساير متعلقان بجانب صحرا توجه نمود و مترصد نزول بليهء معهود مىبود تا زمانى كه نصفى از شب گذشته مولانا را سردى هوا و فسردگى ارض و سما متأثر ساخت و از غايت سرما و تأثير آن بليه را از ممكنات عديم الوجود اعتقاد كرده با متعلقان به طرف منزل خويش رايت توجه برافراخت و چون قدم در خانه نهاد در حال زلزله نازل گشته مولانا با اهل خانه در زير آوار هلاك شدند ص 342 س 23 : شعر :
از مرگ حذر كردن دو روز روا نيست * روزى كه قضا باشد و روزى كه قضا نيست
و هم درين سال . . . ص 343 س 22 : صفوى كه با شاه حسينى ابن عم بود و نسبتش برين وجه است : معصوم بيك بن خواجه احمد بن خواجه محمد بن سلطان شيخ جنيد وى چند سال . . . ص 344 س 5 : قلعه كوكر جنليق ص 344 س 8 : شعر :
وز آن پس جهاندار چرخ اقتدار * بفرخنده بر طالعى شد سوار
ص 344 س 9 : القاس ميرزا را كه به قلعه برده بودند بر نهجى كه قبل ازين سمت تحرير يافت بعد از ششماه كه او را در قلعه نگاه ميداشتند دو كس خونى او بودند كه پدر و برادران ايشان را كشته بود آن جماعت بقصاص خون برادر و پدر او را از قلعه انداختند . چون خبر فوتش معروض شاه شد به زبان قال
« إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ »
« 1 » القا نمود و بلسان حال مضمون اين سخن رباعى :
الفاس برادرم شه شير كمين * ميكرد خصومت ز پى تاج و نگين
كرديم دو نيم تا برآسايد خلق * او زير زمين گرفت من روى زمين
ولادتش در روز دهم ظهر صفر سنهء اثنى و عشرين و تسعمائه مدت عمرش سى و پنجسال وى امى بود و چيزى نخوانده منشاء آنكه تا جلو بيگم كه خاتون حرم محترم خاقان جليل بود بواسطهء بىالتفاتى كه با خان بيگى خانم والدهء القاس ميرزا داشت در مقام تربيت او نشد و او را از منظر انداخته بود . القاس ميرزا بغايت شجاع و دلير بود و در معركه‌هاى جنگ خود مبادرت نموده مردانگيها كرده ويرا چهار پسر بود : سلطان محمود و سلطان فرخ در ايام حيات او فوت شدند و
هامش
( 1 ) - سوره 2 آيه 156
خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 969 | قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى / احسان اشراقى