تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 968

مساهمون:

ص٩٦٨
بحصار مذكور رسيد يكى از مقربان خود را با پروانچهء اشرف نزد والى قلعه فرستادند چه در آن استمالت نامه مرقوم بود كه القاس ميرزا را با بهرام ميرزا ملاقات داده روانهء اينجانب نمايد و اگر به اين خدمت شايسته قيام و اقدام كند از نواب شاهى مراتب بلند و انعامات بيرون از حد و چند خواهد يافت . بناء على ذلك ، سرخاب سلطان با نصايح مؤثر و ترغيبات وافر القاس ميرزا را از قلعه بيرون آورده با نواب بهرام ميرزا ملاقات داد . برادران از روى مودت و محبت با يكديگر اختلاط كرده شاهزاده بهرام ميرزا نواب القاس ميرزا را از خوف و خشيت بىالتفاتى شاهى بيرون آورده بمواعيد مدارج عالى و اكرامات متوالى مسرور ساخته به اتفاق متوجه خدمت خسرو آفاق شدند . در اثناء طى طريق ملازمت پادشاه شفيق بهرام ميرزا بسببى از اسباب القاس ميرزا را گرفته مقيد ساخت و چون نزديك به اردوى شاهى رسيد بنابر فرمان واجب الاذعان بند از پاى او بر داشته در روز سه‌شنبه نوزدهم شهر رمضان المبارك . . . ص 339 س 21 : در اردوماند نواب كامياب سپهر ركاب در باب او قسم ياد كرده بود . نواب عليا جناب شاهزاده سلطانم همشيرهء نواب مالك رقاب القاس ميرزا را به ابراهيم خان ذو القدر و حسن بيك استاجلو يورباشى دادند كه به قلعه قهقهه برده حبس نمايند . امراى مذكوره او را بقلعه رسانيده او را بحارس قلعه رسانيده بازگشتند . رباعيه :
با دشمن من چو دوست بسيار نشست * با دوست نشايدم دگر بار نشست
پرهيز از آن عسل كه با زهر آميخت * بگريز از آن مگس كه بر مار نشست
و جمعى كه با او در اوقات مخالفت بسر برده و اعتماد بر عفو شاهى كرده بمرافقت وى بدرگاه گيتى پناه آمده بودند به تيغ سياست كشته گشته قليلى از آن مهلكه نجات يافتند و بميامن دولت روز افزون . . . ص 340 س 8 : مصراع : آنكه پاينده و باقى است خدا خواهد بود ص 340 س 10 : ملازمان بمشهد مقدس معلى مزكى فرستاده در حجرهء پشت كه ما بين روضهء مقدسهء رضويه و گنبد امير عليشير است مدفون گرديد . ص 341 س 11 : دادند كه آنگاه فقير را طلب نموده حوالهء علاج نواب ميرزايى را به فقير كردند . فقير رد آن معالجه كرد و گفت افيون ايشان را به همان دستور سابق بصندل و نيلوفر و تخم كدو و طباشير و امثال آنها ممزوج كرده بايد داد و مرتضى ممالك . . . ص 341 س 11 : از نواب ميرزايى جنت مكانى سه پسر يادگار ماندند . نواب سلطان حسين ميرزا و نواب ابو الفتح بهرام ميرزا و در ميانهء شاهزاده‌ها بفهم و ادراك افتاده بود و اهليت و استعداد و قابليت تمام داشت . خط تعليق را خوش نوشتى و شعر را نيكو گفتى شرح حالات ايشان در جلد خاتمهء تذكرة الشعرا ايراد يافته و هم درين سال . . . ص 342 س 5 : اسكندر پاشا به وان رفت . اسكندر پاشا بازار چخور سعد را سوخت حسين خان سلطان از عقب او رفته . . .