ص 324 س 4 : خواب بود بيدار گشت و القاس ميرزا مضمون اين كلام حقيقت فرجام « الفتنه نائمة لعن اللّه من ايقظها » را صاحب شده شعر : ملك با دل . . .
ص 327 س 6 : در برگشتن به صد هزار تعب و محنت به الكاء خود خواهند رسيد . القصه چون خواندگار به خوى آمد شاه دينپناه امرايى را كه در مرند بودند به اشكنبر طلبيده مقرر فرمود كه چون خواندگار تبريز آيد باده هزار كس ايلغار نمايند و اولامه را در پاى قلعه وان بدست آرند . پس از آن خواندگار از قصبهء يام عبور كرده در روز پنجشنبه بيستم شهر جمادى آلاخر سنهء مذكوره به شهر تبريز داخل شده در چرنداب نزول كرد و القاس ميرزا بباغ عشرتآباد رفته مدت چهار روز در تبريز بودند عليق الاغان و سر علف شتران از پوست درختان و برگ اشجار ميدادند و در عرض آن چهار روز موازى پنجهزار اسب و استر بچراگاه عدم شتافتند .
ص 328 س 16 : كه رحم اگر نكند مدعى خدا بكند . صوفيان لشگر و دلاوران صفدر صداى اللّه اللّه و غلغلهء صلوة در گنبد گردون و چرخ اثير انداختند . روز ديگر كوچ نموده رايت دولت و اعلام نصرت برافراخته القصه كه روز دوشنبه 24 شهر جمادى الثانى سنهء مذكوره خواندگار از تبريز بيرون رفت . يتيمان و اوباش و چپانيان و اجلاف تبريز دست به قتل و غزا گشوده از عقب اردوى وى عنان ريز رفته جمعى كثير از روميان را بقتل آوردند . شاه عالميان ابراهيم خان ذو القدر حاكم شيراز را مقرر فرمود كه از عقب اردوى خواندگار بقراولى متوجه گردد و ابراهيم خان با محمدى بيك موصلو حسب الفرمان از عقب رفته در حوالى چبستر با پادشاه روم و ديار بكر و مرعش جنگ عظيم نموده به نيروى دولت و اقبال بيزوال شاه خجسته فعال امير عنطان را با دويست نفر از روميان بقتل آوردند خواندگار از كثرت خيل و حشم هر روز سه چهار فرسخ راه آن هم به تعب بيشتر طى نميتوانست كرد و لشگرى از خوف امرا و غازيان كه از عقب اردو بودند از حوالى اردو و عرابه بيرون نميتوانستند رفت سلطان سليم بواسطهء آسانى از راه كردستان به وان رفت . شاهعلى سلطان چينى كه در آن زمان از جانب شاه عالميان كوتوال آن قلعه بود آغاز جدال و قتال كرده در مقام مدافعه درآمد روميان قبل از اين در عادلجوز هفت باد ليج و شش توپ انداخته بودند . آنها را بر داشته بر بروج آن قلعه نصب كردند و بيكبار هجوم آورده در انداختن توپ و تفنگ شروع نمودند شاهقلى سلطان از غايت بيم و هراس قلعه را تسليم نموده سلطان سليمان حكومت آنجا را به اسكندر پاشا رجوع نمود و آن از ولايت آذربايجان است و قلعه آن بر سر كوهى بلند افتاده از سه جانب آن آبست و از يكطرف خشكى و آن قلعه از بناهاى شدادعادست كه بر سر آن كوه منيع ساخته و از سنگ و گچ برآورده هر وصلهء سنگ در آن بمثابهء كوهى بزرگ و گران كار كرده استحكامش بمثابهايست كه در وقتى كه امير صاحبقران تيمور گوركان آن قلعه را تسخير كرد يكى از امراى وى با غلبهء لشگر هرچند خواست كه خود متصدى تخريب آن قلعه تواند شد برنيامد و هرچند خواستند و كوشش و سعى و جهد نمودند كه سنگى از ديوار آن قلعه توانند كند ميسر نشد . سلطان سليمان بعد از آن از راه ديار بكر متوجه ولايت روم گشت و از آنجا الفاس ميرزا به اندك لشگرى مدد
خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 966
مساهمون: قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى
ص٩٦٦