تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 955

مساهمون:

ص٩٥٥
تا جلو بيگم انداخته بيگم را از حرم اخراج فرمودند و حكم شد كه او را بشيراز برده بقيهء عمر در آنجا ساكن باشد . مشار اليها را بر شتر لوكى و كجاوه‌پوشى از نمد بور بار كرده بشيراز رسانيدند چون بشيراز داخل شد رحلت نمود و در مزار متبرك بىبى دختران كه در شهربند شيراز واقع است مدفون گشت . اسم وى بيگى بيگم است بنت مهماد بن بيك بن حمزه بيك بن بكتاش بيك موصلو و آبا و اجداد او از اعاظم امراء حسن پادشاه بوده‌اند و از آثار خيرات و مبرات آن خيره ، قريه حسناباد ابو العرا بادرى است ص 290 س 10 : موهبت آثار نموده و محصولات آن رقبات نيز همچنان جاريست ديگر عمارت گنبد عاليست . . . ص 290 س 11 : موسومست به جنت‌سرا در دار الارشاد اردبيل در جنب . . . ص 290 س 15 : نيافته عفى اللّه عنها و تجاوز عن تقصيراتها . ذكر انتقال عبيد خان ص 290 س 16 : چون ظلم و تعدى و ستم عبيد خان اوزبك در ممالك ماوراء النهر و تركستان و خراسان امتداد تمام يافت و مدت سىسال بعد از شايبك خان عم پدرش در خراسان و ماوراء النهر و تركستان دست و پا زد اما بجايى نرسانيد و ساعتى بر مسند دارايى مملكتى نياراميد و هميشه در غم و غصه و دزدى و حرامىگرى اوقات مصروف داشتى و در اواخر عمر و زندگانى به درد و بلاى آتشك گرفتار گشت چنانچه پاهاى او از حس و حركت افتاده دو تخته چوب بر پاهاى او بسته بر دوال ركاب محكم نموده بودند . با وجود آن حالت هميشه ايلغارات كردى تفصيل اين واقعه آنكه بعد از فرار مشار اليه . . . ص 292 س 22 : خان عاليشان ازين مژدهء مفيد انواع بهجت و سرور نموده اعالى و ادانى را از استماع اين واقعهء نافعه مسرت بىغايت عارض شده مخبر را بخلاع فاخره و نقود متكاثره خوشحال و مرفه گردانيد و در ساعت كيفيت را عرضه داشت نموده مصحوب يكى از آقايان خود بدرگاه عالم‌پناه فرستاد و منهيان ملاء اعلى . . . ص 294 س 15 : انداختند . نظم :
يكى رفته بر خاك ريز از شتاب * بدين سان كه بر آسمان آفتاب
بدست دگر نردبان برده پيش * كه بر برج خاكى نهد پاى خويش
بهم كوه و دريا بجنگ آمده * جهان زان خصومت به تنگ آمده
از صولت غازيان عضنفر صولت . . . ص 294 س 19 : در جبل بود پيشنهاد وجههء همت تسخير نهمت گردانيدند و فى الواقع آن كوه باشكوه با قلهء سپهر دوار دعوى همسرى و با قمهء قصر اين نيلى حصار مناقشه برابرى مينمود نظم :
چه كوهى كه روئين تن و سخت سر * ز روز فروماندگى سخت‌تر
درافتد كلاه از سر مهر و ماه * كند گر ببالاش گاهى نگاه