با چنين عسكر و اين جمع كجا روى نهد * كه نه اقبال كند جانب او استقبال
و جمعى ديگر اين رباعيات را فرمودهاند . رباعى :
اى خسرو دين كه ملك شاهى از تست * از گردش ماه تا بماهى از تست
شروان چو مسخر تو شد روم شكست * وان نيز بتوفيق آلهى از تست
رباعيه :
بيغرد كه بود از آفت دوران فرد * دادش به هوا سپاه قتال تو گرد
كسى فتح چنين نكرد اين لطف خداست * كين كرده و صد ازين دگر خواهد كرد
و ديگرى از فضلا چنين گفته :
خورشيد زمانه شاه طهماسب * كش روى زمين مسخر آمد
شروان بيكى اشاره او را * در زير نگين مسخر آمد
پس از آن منشيان عطارد نشان . . .
ص 282 س 19 : اقليم چهارمين گرديد الحمد للّه الحميد المجيد . ذكر احوال شآمت مآل خواجه محمد صالح بتكچى و بردن او بدرگاه عالمپناه و بقتل آمدن آن سرمايه فتن و تفصيل اين واقعه آنكه در آن اوان كه خواجه مظفر بتكچى . . .
ص 283 س 16 : بوده سر از ربقهء اطاعت و متابعت بالكليه برتافته جمعى از سياهپوشان را بر سر خود جمع ساخته كس با پيشكش و تحفه بخوارزم نزد عمر غازى سلطان كه والى ولايت خوارزم بود فرستاد و او را بمدد طلبيد و خود را در سلك هواخواهان او منخرط ساخت . والى خوارزم را هواى حكومت استرآباد در سر افتاده از احشام و صحرانشينان آن دشت و بيابان سپاه فراوان بهم آورده متوجه استرآباد گرديد . محمد صالح با سياهپوشان از جنگل جرجان بيرون آمده به عمر غازى سلطان پيوست و استيلا و طغيان وى بمرتبهاى بود كه صدر الدين . . .
ص 283 س 16 : متمكن گشت و تبركات لايق و تحفههاى موافق بعمر غازى و ساير اوزبكان داد . عمر غازى حكومت آن ديار را بوى گذاشته روانهء خوارزم گرديد . بعد از رفتن اوزبكان محمد صالح در ولايت مسطور بر مسند دارايى قرار گرفته بعضى از لوندان . . .
ص 286 س 9 : مقيم گرديد و با ايالتپناه محمد خان شرف الدين اغلى تكلو بسر مىبرد و هم در اين سال شاه محمود كنجانى . . .
ص 289 س 8 : تنبلچى كه سردار آن كردان بود فرار نموده . . .
ص 289 س 19 : شريف شيرازى كه در آن اوان كلانتر شيراز بود او را بمواعيد از قلعه . . .
ص 289 س 24 : رسيده بود چه كه تا جلو بيگم بطريق زمان شاه صاحبقران فردوس مكان سلوك مىكرد و خواتون حرم محترم بود و ساير شاهزادهها در سفرهء او طعام نميخوردند بنابراين او را در تبريز گذاشته ساير اهل حرم را همراه بردند و چون طاعون بر طرف شد و شاه دينپناه باز به تبريز فرمودند ايتبيكه را كه يكى از خدمتكاران اهل حرم بود او را بر روى