دولت كبرى رعايت جوانب رعايا و اصلاح احوال كافهء براياست چه از متصديان امور سلطنت هر آنكس كه درين مساهله نمود باندك زمانى قهرمان
« وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ »
، « 1 » او را ازين منصب عزل كرد و همچنين از معتكفان اشغال خلافت هر آنكو در تمشى اين مهم مسامحه تجويز فرمود بعد از انقضاى اندك زمانى محول
« وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ »
، « 2 » او را از فراز اعزاز فرود آورد . نظم :
كس ز شاهان به غير عدل نخواست * آسمان و زمين ز عدل بپاست
سلطنت خيمهايست بس موزون * كش بود راستى و عدل ستون
گر نباشد ستون خيمهء بجاى * بيستون خيمه كى بود برپاى
يارب اين خيمهء سعادتمند * زين ستون تا بحشر باد بلند
اكنون مراقبت و رعايت اهالى اين مملكت را از وضيع و شريف و قوى و ضعيف به تو حواله نمودم و حكومت و سردارى ايشان را من حيث الاستقلال و الانفراد به تو تفويض فرمودم بايد كه از فيصل مهمات و قضاى حاجات غايت نصفت و نهايت مروت مرعى داشته رضاى حضرت كردگار طالب و از سخط منتقم جبار راعب باشى زنهار چنان مكنى كه تساهل تو در امور و تغافل تو از احوال مردم نزديك و دور موجب فتور و قصور من گردد
« يَوْمَ يَقُومُ الْحِسابُ »
بسبب عمل ناصواب تو دامان عرض من از حول دست من فرسوده شود « هذا ما عهدنا اليك و العهدة فى الدارين عليك » و جمع اين مقدمات را محمد خان بسمع رضا اصغا نمود و عدالت جبليش از فوايد مفهومات سمت تضاعف يافت و از همان منزل رخصت حاصل كرد . . .
ص 273 س 8 : غضب الوالى شمشير كشيد سرش از تن جدا كرد . پس از آنجا كوچ بر كوچ . . .
ص 273 س 11 : نوربخشى كه از اكابر سادات عراق بود و بمزيد ملك و مال از ساير اكابر مملكت عراق در پيش بود شد . مجملى . . .
ص 274 س 19 : تحويل نمود با وجود شدت سرما و زمستان بلاد آذربايجان عازم تبريز گشتند .
ص 275 س 14 : برابرى كرد . نظم :
به سه سكندر درش توامان * به برج فلك بارهاش همعنان
ز بالاش سنگى گر افتد به زير * عجب گر رسد تا قيامت به زير
چو سيمرغ در دامن كوه قاف * عمل كرده بر خاكريزش طواف
سپاه ظفريار نصرت شعار * نشستند در دامن آن حصار
القصه قريب به دو سه ماه . . .
ص 276 س 9 :
ليكن ره ميخانه ز آبادانى * راهيست كه كاسه ميتوان داد بدست
هامش
( 1 ) - سوره 3 آيهء 26
( 2 ) - سوره 3 آيه 26