اشتباه حضرت امام ضامن صلوات اللّه در يورش چهارم خراسان داخل شده وداع فرموده بيرون مىآمدند ، با سادات عظام خلوتى كرده قسم بايشان خوردند . چون بدار الحفاظ آمدند ، قاضى جهان را كه در آنوقت وزير اعظم و مختار الدوله بود طلب فرموده گفتند كه با سادات معاهده كرديم و قسم خورديم كه هر كس بدايشان بگويد دست بدين خنجر كرده من او را بزنم . غرض كه چون با تو حجت دارم اظهار اين كردم و لهذا كسى را قدرت اين نبود كه در باب ايشان تواند كه حرفى بمسامع عز و جلال رساند تا آنكه سادات بنا بر عدم تقليد شرع نبوى و ارتكاب بمناهى و ملاهى و اظهار بعضى حكايات واهى خاطر اشرف بندگان شاهى مرتبه بمرتبه از ايشان منحرف گشته جواهر ذات خواص ايشان و همگنان هويدا گرديد . و ديگر ايشان شكر اين نعمت و قدر اين موهبت ندانستند و خورسند بعافيت نبودند و در سلسلهء ايشان كسى نبود كه از راه و رسم عالم خبرى داشته باشد و ايشان نيز بغايت از همه چيز عارى و بيگانه در امور ديوانى شروع نداشتند امورى كه نسبت بديشان نداشت مرتكب ميشدند واردهء صدارت و وكالت و وزارت به جهت خود بخاطر آورده بودند . بالاخره اركان دولت قاهره و قاضى جهان كه واسطهء ارتقاء و اعتلاى مكان با ايشان شده بود بنابر ارادههاى ايشان ورق برگردانيد و در مقام نفاق با ايشان مىبود و جمعى از محرمان را برين داشته ايشان در خلوت فرصت جسته حقيقت را بمسامع عز و جلال رسانيدند تا اينكه شاه عالميان ملهم گشته آنها را از نظر انداخت و فرمان قضا جريان شرف نفاذ يافت كه ايشان در قريهء اسكويه ساكن گشته ديگر بدرگاه معلى نيايند و نواب اعلى سيورغالات ايشان را كه مبلغ كلى ميشد شفقت كردند . و هم در اين سال استاد اليشر عقل حادى عشر . . .
ص 296 س 5 : فوت شد و در مدرسهء در جنب والدهء ماجدهاش مدفون گشت و مولانا حسن على خراس مروى در تاريخ وى گفته قطعه :
بحر دانش غياث دين منصور * آفتاب سپهر عز و علا
آن خرد پرورى كه برده سبق * در فضيلت ز بو على سينا
در اصول و فروع جمله علوم * از همه اعلم از همه اعلا
سالها مسند صدارت بود * جاى آن جانشين بدردجا
عاقبت رفت و جا به غير گذاشت * كرد جا صدر جنت المأوا
سال فوتش سؤال كرد ز من * نكته دانى زرمرهء عقلا
خون فشاندم ز ديده و گفتم * « عقل حادى عشر نماند بجا »
ولادتش در شهور سنهء ست و ستين و ثمانمايه . مير مرحوم از روى جامعيت در جميع علوم زياده از آن بود كه در اين نسخه بيان توان نمود . كواكب فضايل نفسايى از مطالع طالع آن معلم ثالث طالع و اشراق لوامع كمالات از مقاصد علوم و مواقف تصانيفش ساطع بود و در زمان سلطنت حضرت صاحبقران شاه اسمعيل او را جهت تعمير رصد حضرت استاد البشر مروج مذهب اثنى عشر خواجه نصير الدين محمد طوسى قدس سره كه در بلدهء مراغه واقع است طلبيده و آن