تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 953

مساهمون:

ص٩٥٣
ص 276 س 15 : مىنمود در آن شب سياه ميانهء آنجماعت گمراه از ضرب تيغ و تير جان و تن را فصل و وصل و فراق و وفاق بود . شعر :
اجل را بجان آشنايى شده * ميان تن و جان جدايى شده
خواجه كلان كه اين صورت . . . ص 276 س 23 : انداختند و او را بر اسبى چالق نشانيده لواى توجه . . . ص 277 س 13 : شاهرخ بن سلطان فرخ كه در آن زمان والى شروان بود قوت مقاومت . . . ص 277 س 17 : شيخ پادار كه يكى از امراى آن ديار بود بضرب چماق . . . ص 277 س 18 : كامران ميرزا ولد پادشاه مرحوم ظهير الدين باير ميرزا از بلاد هند به حوالى قندهار آمد . ص 278 س 1 : شوال مقرون بالفتوحات و الاقبال مطابق خمس و اربعين و تسعمائه ص 278 س 8 : الم مىرسانند لكمال الدين اسمعيل :
بسا خاندانهاى اهل قديم * كه بودش عصاى ستون متكا
كه از اوج برجش بيكدست برد * فكندند تا گه بتحت الثرا
مساجد شده خندق ماركين * منابر شده هيزم شوربا
سگ مرده افتاده در موضعى * كه بد جاى پيشانى اوليا
چو اوثاد در سجده افتاده است * چو . . . گشته ستونها دوتا
امامان چو قنديل آويخته * چو سجاده افكنده محرابها
نه بر طفل رحمت نه از پير شرم * نه آزرم خلق و نه ترس خدا
درخت هنر همچو شاخ گوزن * فرو مانده بىبرگ و نشو و نما
گرانمايه را كار در انحطاط * فرومايه را پايه در ارتقا
بنابر آن فرمان واجب الاذعان عز اصدار يافته كه القاس ميرزا . . . ص 279 س 4 : نظم :
طيور وهم عمرى برپريده * به ديوار فصيلش كى رسيده
ز برج آن كمند و هم كوتاه * بود يك روزن از ديوار آن ماه
بجنب او فلك را اعتبارى * سحاب از خاك ريز آن غبارى
جهان در عرصهء بومش ترابى * فلك بر خندقش كمتر حبابى
درو كنجى گرفته ربع مسكون * سرازيك برج او بر كرد گردون
لشگر ظفر اثر بر قلعه . . . ص 282 س 13 : و ديگرى از شعرا كه از هر مصراعش تاريخ آن فتح بيرون مىآمد گفته و اين ابيات از آنجاست . قصيده :
وز ادب سد ره‌نشينان فلك از پى هم * فوج فوج آمده وصف زده در صف نعال
خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 953 | قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى / احسان اشراقى