تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 949

مساهمون:

ص٩٤٩
ايشان رقبه از ربقهء تبعيت و اطاعت نواب شاه بيرون آورده بر مركب استقلال و ضلال سوار شدند و سالك سبيل عليل كفران نعمت گشته از مراحل سلامت درگذشتند و اين قضايا در شهور سنهء احدى و اربعين و تسعمائه روى نموده در پانزدهم شهر شعبان سنهء مذكوره شاهزادهء عاليمقدار به استصواب آغزيوارخان از تركان متروك و سپاهيان مفلوك مانند خليفه سلطان ميرآخور و محمود بيك را از پى حراست گذاشته بصوب مقصد نهضت نمودند و از شنايع امورى . . . ص 341 س 16 : سال يازدهم از فرمان فرمايى آن خسرو غازى بر سرير كشورگشايى . نوروز قوىئيل هفتم رمضان المبارك مطابق احدى و اربعين و تسعمائه در مملكت آذربايجان نوروز فرمودند . ص 243 س 20 : رفتند . شعر :
اگر باد گردد بگاه گريز * بود آسمان بر سرش فتنه ريز
كسى را كه برگشت روز از قضا * بكوشش نيابد خلاص از بلا
رايات نصرت آيات . . . ص 245 س 22 : صفات وى در تذكرة الشعرا ايراد يافته و اين رباعى . . . ص 247 س 3 : ديگر از قبايح اعمال و فصايح افعال او اينكه بر كسى كه در امرى . . . ص 247 س 14 : غافل از مضمون اين حديث كه « الملك يبقى مع الكفر و لا يبقى مع الظلم » . متعاقب آن چون عبيد خان برين وقايع متنوع . . . . ص 251 س 14 : جدا كردند . صوفيان خليفه اصلش از سيواس بود چند سال در خراسان حكومت كرد چهار هزار و هشتصد اوزبك را در جنگ بقتل آورده بود . در روز دوشنبه و سه‌شنبه و جمعه دوازده من حلواى قند و چهل من عسل و دويست كله قند و دوازده گوسفند مع يراق و دو هزار دينار زر در راه دوازده امام صرف مىكرد . عليه الرحمة من اللّه الاحد . گفتار در ذكر احوال سام ميرزا و آغزيوارخان . ص 254 س 5 : توآنى حقا و ثم حقا و كفى به شهيدا . و بولاى على اعلا و بسر عزيز نواب كامياب سپهر اعتلا كه تا رمق در بدن اين ممتحن خواهد بود ازين خجالت و شرمندگى سربالا چون توانم نمود . بيت :
سر خجالت درويش از آن بود در پيش * كه گر گناه ببخشند شرمسارى نيست
اكنون انگشت ندامت بدندان تاسف ميگزم . اگر عاطفت شاه دين‌پناه شامل اين بيگناه گشته نقوش آن را بزلال عفو بشويند قدم از سر ساخته متوجه پايه سرير اعلى ميگردم . اين عرضه داشت را با رئوس اهل نفاق بدرگاه پادشاه آفاق ارسال نمود . و هم درين سال قشلاق در دار السلطنهء تبريز واقع شد . ص 254 س 11 : خان افشار در سرحد كوه‌گيلويه بر ضمير خورشيد نظير پرتو انداخته بود ص 254 س 14 : از عراق بصوب آذربايجان چون بلدهء سلطانيه . . . ص 354 س 18 : بپايه سرير اعلى بتقريب رسالت و در خواه جرايم مظفر سلطان خلاصى