تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 921

مساهمون:

ص٩٢١
كه قرب هزار تومان بواسطهء عمل عمال « 1 » كه بر بنيچه فرود آورده بودند از آن مملكت بيرون رفته بود هيچكس از لشگريان برگ كاهى نخريد و بواسطهء نزول « 2 » اكثر محلات نامى خللى از نزول بود ديگر خصوصيات و فراوانى اجناس از همه باب و لطافت و نظافت آب و هوا و كثرت ميوه‌ها و بسيارى طلبه و فضلاى آن بلدهء جنت آسا « 3 » لا يعد و يحصى است « 4 » چنانچه اكابر سابق و محققان صادق « 5 » گفته‌اند . بيت « 6 » :
چه مصر و چه شام و چه بر و چه بحر * همه روستايند و « 7 » شيراز شهر
منجمان صادق و اخترشناسان حاذق ، روز « 8 » شنبه دوازدهم محرم الحرام سنهء مذكوره اختيار ساعت كرده ، شاه جمجاه با سپاه از شهر بيرون آمده ، در جانب صحراى قبله كه [ 684 ] پيوسته محل نزول سلاطين زمان و خواقين بوده « 9 » فرود « 10 » آمدند و قرب بيست روز در آنجا توقف فرمودند . در اين « 11 » ايام ، حسين على سلطان چكنى ولد بوداق « 12 » خان به سببى از اسباب كه تحرير آن لايق به سياق « 13 » كتاب نيست [ به قتل ] رسيد و قرب ده روز جسد او افتاده بود . بوداق خان كه حاكم همدان بود معزول « 14 » گشت و كس به گرفتن او و ساير فرزندانش مأمور گشت . چون شاه عالميان در اصفهان قرار داده بودند كه به سير يزد توجه فرمايند ، راى جهان آراى چنين اقتضا فرمود كه خود از شيراز به ايلغار به دار العباده يزد رفته ، چند روزى سير و شكار آن خطهء پاكيزه و بلدهء فاخره كرده از آنجا به دار السلطنهء اصفهان روند و اردوى همايون همراه اعتماد الدوله ميرزا لطف اللّه به صوب اصفهان در حركت آمد . شاه سكندر « 15 » سپاه آخر روز سه‌شنبه بيست و نهم شهر محرم سنهء مذكوره از بيرون شيراز روانهء دار العباده گشتند و اردوى معلى سه روز بعد از آن روانهء اصفهان گرديدند . شاه عالمپناه به دو « 16 » روز زمستانى كه شبها به راه نمىرفتند از شيراز به يزد رفته ، دوازده روز در آن بلدهء جنت مانند به سير و صحبت اشتغال فرمودند و در آنجا نواب اقبال‌پناه جلالا حاتم‌پيكا كه از اعيان خطهء اردوباد است و همگى او و برادران در اردوى همايون به مناصب عليه اقدام داشته‌اند ، و وى مدت دوازده سال به وزارت كل ولايات كرمان مأمور بود ، و در سلامت نفس و خوش ذاتى ممتاز افتاده ، به استيفاى ديوان اعلى سرافراز گشت و حضرت ميرزا شكر اللّه اصفهانى كه سبق خدمت خراسان داشت و از آن تاريخ الى غايت به استيفاى ممالك محروسه مفتخر بود ، معزول گشت .
هامش
( 1 ) - ب : اعمال ( 2 ) - ب ، م : « نزول » ندارد ( 3 ) - مز : مما لا يعد . ب : ممى لا يعد و يحصى ( 4 ) - ب : « است » ندارد ( 5 ) - م : سابق ( 6 ) - ب : ندارد ( 7 ) - م : « و » ندارد ( 8 ) - ب : رو ( 9 ) - ب : بود ( 10 ) - ب : فرو ( 11 ) - ب : و هم درين ( 12 ) - ب : بداق ( 13 ) - ب : بسياق كتاب ( 14 ) - ب : مغرور ( 15 ) - ب : كندر ( 16 ) - ب : دو روز نيم كه شبها