تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 922

مساهمون:

ص٩٢٢
شاه عالمپناه روز جمعه شانزدهم شهر صفر از يزد بيرون آمد ، روز دوشنبه بيست و يكم منه به دار السلطنهء اصفهان نزول اجلال فرمودند . دوازده روز در اصفهان توقف فرموده ، متوجه حوال رعايا و « 1 » تحقيق عمل عمال آنجا شده ، بعضى از اعمال آنجا را كه زيادتى و ستم بر رعايا كرده بود ، فراخور احوال سياست و جريمه فرمودند و نواب اقبال « 2 » آثارى آقا شاه على دولت - آبادى - كه به منصب عالى لشگر نويسى آن شاه جهان‌پناه اقدام داشت و از اعيان ملك اصفهان بود و به راستى و راست قلمى و وقوف « 3 » و دانايى قانون زمان و دستور « 4 » اوان است مامور گشت در دار السلطنه توقف كرده ، به محاسبات گذشته آن بلدهء طيبه و قرار جمع و اجارهء سال آينده داده از عقب روانهء درگاه عرش اشتباه گردد . وى امتثالامره المطاع ، تا قريهء دولت‌آباد كه منزل اول است ، در ركاب ظفر انتساب آمده ، شاه عالميان « 5 » را در منازل خود فرود آورده ، مراسم غلامى و لوازم بندگى بجاى آورده ، دو روز به پيشكش و مهمانى اقدام نمود . شاه عالم « 6 » از آنجا روانهء نطنز شد . وى توقف نموده به مهمات دار السلطنهء [ 685 ] اصفهان اشتغال فرمود . شاه سكندر جاه با وجود شدت سرما ، در رفتن « 7 » دار السلطنهء قزوين سرعت تمام فرمودند و از نطنز به كاشان و از كاشان « 8 » به قم و از قم به ساوه و از ساوه به دار السلطنه فرمودند . چنان به سرعت مىراندند ، كه مركب سبك عنان باد به سم اسب آن مالك رقاب نمىرسيد و سپهر سوار گردون ركاب از همراهى اشهب شبديز مانند او عاجز مىگرديد . روز سه‌شنبه هجدهم شهر ربيع الاول سنهء مذكوره به مقر سلطنت و اقبال داخل شده ، به تماشاى آيين اشتغال فرمودند و بقيهء آن سال فرخ فال را در قزوين قشلاق نموده به عيش و كامرانى گذرانيدند . نظم :
شه خضر راى سكندر ضمير * فريدون علم خسرو جم سرير « 9 »
نكرد آنكه او كرد در عزم جزم * نه حاتم به بزم و نه رستم به رزم
و هم در اين ايام ، يعنى روز پنجشنبه دوازدهم شهر ربيع الآخر سنهء مذكور ، مهدى قلى خان چاوشلو - كه شاهزادهء صفدر سلطان حيدر را به روم برده بود - مراجعت كرده ، به پاىبوس سرافراز شد و كتابتى كه پادشاه « 10 » اسلام خواندگار به نواب كامياب مالك رقاب ظل آله در باب اتحاد و صلح و صلاح و استحكام بنيان آن نوشته بودند ، روز يكشنبه پانزدهم شهر مذكور در ايوان « 11 » چهل‌ستون خوانده شد و حقيقت احوال و قرار جدا نمودن سرحد و بستن سد را معروض مقربان بارگاه عز و جلال گردانيد . و هم در اين ايام خجسته فرجام ، شاه مشترى احتشام را پسرى شد و موسوم به سلطان حسين
هامش
( 1 ) - ب : به ( 2 ) - ب : اقبال اسارى شاهعلى ( 3 ) - ب : به وقوف ( 4 ) - ب : دستور به اوانست ( 5 ) - ب : عالم‌پناه ( 6 ) - ب : عالم‌پناه ( 7 ) - ب : درقتن ( 8 ) - مز : « از كاشان » در حاشيه صفحه 678 متن آمده ( 9 ) - ب : خسرو جم مسير ( 10 ) - ب : پاشاه ( 11 ) - مز : اوان