تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 920

مساهمون:

ص٩٢٠
دوم شهر محرم الحرام سنهء تسع و تسعين و تسعمائه تسخير قلعه شد . شعر :
در قلعه شد باز نابرده رنج * به افسون برو [ ن آمد اژدر ] « 1 » ز گنج
شاه جمجاه مقرب « 2 » الحضرت العليه « 3 » مقصود بيك ناظر را جهت ضبط قلعه [ و ] اموال و ذخيرهء آنجا فرستاد « 4 » : شعر : « 5 »
صبح ظفر از مشرق اميد برآمد * اصحاب غرض را شب اميد سرآمد
بى « 6 » دردسر نيره « 7 » و آمد شد شمشير * آن فتح كه مقصود جهان بود برآمد
آنگاه شاه سكندر سپاه « 8 » را ميل ديدن قلعه شده به رسم سير و شكار بدان صوب روان شد . نظم :
دگر روز آن شاه گردن « 9 » فراز * روان شد ز جا همچو عمر دراز
چو فتح و ظفر از يمين و يسار * روان در ركابش بسى شهريار
ستوران زيبا چنان جلوه‌گر * ز عمر گرامى شتابنده تر
ز نعل ستوران به رفتن شتاب * روان بر زمين صد هزار آفتاب
بعد از آن شاه كامياب كامران امر به تخريب آن قلعهء فرموده ، سنگتراشان نادر و كوهكنان قادر « 10 » اطراف و جوانب آن قلعه را كه سد راه آمد شد مردم « 11 » بود كنده درو « 12 » عمارت و آب انبارهاى آن را بالتمام ويران كردند و مبلغ يكهزار تومان - كه قبل از آن جهت گرفتارى « 13 » آن حق‌ناشناس نذر فرموده بودند كه « 14 » تصدق فرمايند - تسليم توفيق آثارى عباس على سلطان نمودند « 15 » كه به ارباب استحقاق رسانيد . « 16 » چون شاه سليمان مكان خاطر از ممر معاملات كوه‌گيلويه « 17 » و كرمان و فارس جمع نمود ، راى عالم آراى جهت استحكام صلح با روميه و انديشهء فرستادن لشگر ظفر اثر « 18 » به خراسان تقاضاى آن نمود كه عازم عراق گردد . اگرچه در عراق در اين سال بواسطهء خشكسالى و گرانى و كم محصولى « 19 » بود ، و فارس به حسب « 20 » ارزانى و فراوانى و قشلاق اردوى همايون عالى بهترين محال بود ، اما شاه جهان معدلت آيين بواسطهء رفاهيت رعايا كه سابقا از ستم و ظلم و تعدى يعقوب كشيده بودند « 21 » و بعد از آن اردوى با چنين لشگر بىكران بر آن مملكت وارد گشته ، قرب پنج ماه در آن توقف داشتند ، به گمان آنكه مبادا بواسطهء قشلاق اردوى همايون باعث زيادتى پريشانى ايشان گردد ، صلاح در قشلاق نديدند . چه وسعت ملك شيراز از اين قياس بايد نمود
هامش
( 1 ) - مز : كلمات بين دو قلاب مغشوش است ( 2 ) - ب : و مقرب ( 3 ) - ب : العلية العاليه ( 4 ) - مز : كلمه نامشخص است ( 5 ) - م : نظم ( 6 ) - ب ، م : پى ( 7 ) - م : تيره ( 8 ) - ب : سپاس ( 9 ) - مز ، ب ، م : گردون ( 10 ) - ب : قادر در ( 11 ) - ب : « مردم » ندارد ( 12 ) - م : « و » ندارد ( 13 ) - ب : گرفتارى مردم ( 14 ) - ب ، م : « كه » ندارد ( 15 ) - ب : « نمودند » ندارد ( 16 ) - م : رسانيده ( 17 ) - ب : كوكيكوبه ( 18 ) - مز : « اثر » ندارد ( 19 ) - م : محصول ( 20 ) - م : به جهت ( 21 ) - م : بوده‌اند
خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 920 | قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى / احسان اشراقى