دوم شهر محرم الحرام سنهء تسع و تسعين و تسعمائه تسخير قلعه شد . شعر :
در قلعه شد باز نابرده رنج * به افسون برو [ ن آمد اژدر ] « 1 » ز گنج
شاه جمجاه مقرب « 2 » الحضرت العليه « 3 » مقصود بيك ناظر را جهت ضبط قلعه [ و ] اموال و ذخيرهء آنجا فرستاد « 4 » : شعر : « 5 »
صبح ظفر از مشرق اميد برآمد * اصحاب غرض را شب اميد سرآمد
بى « 6 » دردسر نيره « 7 » و آمد شد شمشير * آن فتح كه مقصود جهان بود برآمد
آنگاه شاه سكندر سپاه « 8 » را ميل ديدن قلعه شده به رسم سير و شكار بدان صوب روان شد . نظم :
دگر روز آن شاه گردن « 9 » فراز * روان شد ز جا همچو عمر دراز
چو فتح و ظفر از يمين و يسار * روان در ركابش بسى شهريار
ستوران زيبا چنان جلوهگر * ز عمر گرامى شتابنده تر
ز نعل ستوران به رفتن شتاب * روان بر زمين صد هزار آفتاب
بعد از آن شاه كامياب كامران امر به تخريب آن قلعهء فرموده ، سنگتراشان نادر و كوهكنان قادر « 10 » اطراف و جوانب آن قلعه را كه سد راه آمد شد مردم « 11 » بود كنده درو « 12 » عمارت و آب انبارهاى آن را بالتمام ويران كردند و مبلغ يكهزار تومان - كه قبل از آن جهت گرفتارى « 13 » آن حقناشناس نذر فرموده بودند كه « 14 » تصدق فرمايند - تسليم توفيق آثارى عباس على سلطان نمودند « 15 » كه به ارباب استحقاق رسانيد . « 16 »
چون شاه سليمان مكان خاطر از ممر معاملات كوهگيلويه « 17 » و كرمان و فارس جمع نمود ، راى عالم آراى جهت استحكام صلح با روميه و انديشهء فرستادن لشگر ظفر اثر « 18 » به خراسان تقاضاى آن نمود كه عازم عراق گردد . اگرچه در عراق در اين سال بواسطهء خشكسالى و گرانى و كم محصولى « 19 » بود ، و فارس به حسب « 20 » ارزانى و فراوانى و قشلاق اردوى همايون عالى بهترين محال بود ، اما شاه جهان معدلت آيين بواسطهء رفاهيت رعايا كه سابقا از ستم و ظلم و تعدى يعقوب كشيده بودند « 21 » و بعد از آن اردوى با چنين لشگر بىكران بر آن مملكت وارد گشته ، قرب پنج ماه در آن توقف داشتند ، به گمان آنكه مبادا بواسطهء قشلاق اردوى همايون باعث زيادتى پريشانى ايشان گردد ، صلاح در قشلاق نديدند . چه وسعت ملك شيراز از اين قياس بايد نمود
هامش
( 1 ) - مز : كلمات بين دو قلاب مغشوش است
( 2 ) - ب : و مقرب
( 3 ) - ب : العلية العاليه
( 4 ) - مز : كلمه نامشخص است
( 5 ) - م : نظم
( 6 ) - ب ، م : پى
( 7 ) - م : تيره
( 8 ) - ب : سپاس
( 9 ) - مز ، ب ، م : گردون
( 10 ) - ب : قادر در
( 11 ) - ب : « مردم » ندارد
( 12 ) - م : « و » ندارد
( 13 ) - ب : گرفتارى مردم
( 14 ) - ب ، م : « كه » ندارد
( 15 ) - ب : « نمودند » ندارد
( 16 ) - م : رسانيده
( 17 ) - ب : كوكيكوبه
( 18 ) - مز : « اثر » ندارد
( 19 ) - م : محصول
( 20 ) - م : به جهت
( 21 ) - م : بودهاند