عصر « 1 » روز دوشنبه بيست و دوم شهر مذكور امر فرمودند كه « 2 » تا وى را گرفته نگاه دارند و تحميل مبلغى بر او نموده تحصيلداران يكشبانه روز او را بر درخت آويخته لت « 3 » و چوب زدند و « 4 » روز سهشنبه بيست و سيم « 5 » شهر مذكور سنهء مزبور او را پاره پاره كرده گوشت [ او را ] جماعتى كه اقرباى مقتولان او بودند تناول نمودند . بنياد خان حسب الامر اعلى « 6 » جهت ضبط اموال و جهات او بر سر قلعه رفت « 7 » ابو القاسم « 8 » بيك حاكم پارسى بدان ، باقر خان « 9 » بيك و مختار سلطان تكلو كه همراه وى بودند به قتل رسيدند . نظم :
گر تيغ سياست سلاطين نبود * در عالم خاك آب خوش كس « 10 » نخورد
و هم در اين ايام ، پيشكش « 11 » مجدد حاكم لار و پيشكش و تحف شاهورى و حكام لرستان به نظر انور درآمد « 12 » . و هم در اين ايام حكم قضا نفاذ « 13 » شرف صدور يافت به اسم سلطنت پناه خان احمد والى ولايات گيلان كه جماعت شاملو و استاجلو بنابر اغراض با يكديگر از درگاه عرش اشتباه روگردان شده ، گيلان را مأمن خود ساختهاند . در روز « 14 » كه بر مضمون حكم اشرف اطلاع حاصل نمايد « 15 » آن جماعت را « 16 » خصوصا محمد شريف خان چاوشلو را « 17 » گرفته به درگاه عالمپناه فرستند و اگر غير از اين به خاطر رساند ، مستعد باشد كه با سپاه انبوه سيل نهيب دريا شكوه كوه شكاف بدانجا خواهيم آمد و كس به جهت قتل وليخان « 18 » تركمان ولد محمد خان مصاحب و « 19 » مسيب خان شرف الدين اغلى تكلو كه در قلعهء گلخندان و رى بود ، مقرر گشت و ايشان را به قتل رسانيده ، سرهاى ايشان را به درگاه آوردند « 20 » و يولى بيك غلام داروغهء سابق اصفهان كه تا غايت بنابر التماس « 21 » فرهاد خان تعيش مىنمود در اين ايام به قتل « 22 » رسيد . قبل از رفتن بنياد خان بر سر قلعهء « 23 » اصطخر ، امت آقا وكيل يعقوب چون از قتل وى آگاه شد ، خود را به قلعه رسانيده ، در قلعه را بست . بنياد خان و ساير امرا در قلعه را گرفته چند روز كشش و كوشش مىفرمودند . بعضى از غازيان سپاه منصور « 24 » از يكجانب قلعه راهى يافته خود را به درون [ 683 ] قلعه رسانيدند . « 25 » جمعى كه در قلعه بودند « 26 » همه را دستگير كرده ، امت آقا را به درگاه عالمپناه فرستادند . روز چهارشنبه
هامش
( 1 ) - م : ندارد
( 2 ) - م : « كه » ندارد
( 3 ) - م : « لت و » ندارد
( 4 ) - م : « و » ندارد
( 5 ) - م : بيستم
( 6 ) - ب : الاعلى . م : اعلى همه
( 7 ) - ب : رفته
( 8 ) - مز : القاسم
( 9 ) - ب : باقراخان سيك و حاكم پارسى مدان مزبور و مختار سلطان تكلو
( 10 ) - ب : ندارد
( 11 ) - ب : حكم قضا نفاذ شرف صدور پيشكش
( 12 ) - ب ، م : آمده
( 13 ) - ب : « نفاذ » ندارد
( 14 ) - ب : روزى
( 15 ) - ب : نمايند
( 16 ) - ب : « را » ندارد
( 17 ) - ب : « را » ندارد
( 18 ) - ب : وليخان خان
( 19 ) - م : « و » ندارد
( 20 ) - ب : آورند . م : آورده
( 21 ) - ب : التماس نواب خان الزمان .
م : نواب خان زمان
( 22 ) - ب : به قتل و قبل از رفتن
( 23 ) - م : قلعه بست بنياد خان
( 24 ) - ب : منصور را
( 25 ) - م : رسانيده
( 26 ) - م : بوده