ميرزا گشت . ولادت « 1 » وى اول شب جمعه چهارم شهر جمادى الاول سنهء مذكور به طالع . . . « 2 » به افق قزوين .
و هم در اين ايام بعضى « 3 » امرا كه فرار نموده ، به گيلان و رستمدار رفته بودند ، خصوصا محمد شريف خان استاجلو و مرشد قلى سلطان شاملو ايشان را به دار السلطنه آورده به قتل رسانيدند .
شعر :
چنين است آيين چرخ و سپهر * به خون كسان شسته هر شام چهر
وفا و مدارا ز گردون مجوى « 4 » * كه آمد جفا پيشه و تند خوى
و هم در اواخر اين سال ، بواسطهء اختيار ساعت و رفتن به جانب خراسان شاه عالميان از دولتخانهء مباركه بيرون نشسته به باغ سعادتآباد كه در ربع مسكون [ 686 ] مثل آن نيست نزول اجلال فرمودند .
و هم در اواخر اين سال ، خان زمان و مقرب خاقان صاحبقرانى فرهاد خان مرخص شده ، متوجه تسخير ممالك خراسان گرديد و مقرر گشت كه محمدى خان تخماق بيگلربيگى چخور سعد و ايروان و اسلمس خليفهء مهردار و چراغ سلطان حاكم ورامين و فرخ خان پرناك حاكم دامغان و ساير امراى قاجار و تفنگچيان و لشگريان هر بلاد و امصار ، از خراسان و عراق و كرمان تابين وى بوده به خراسان روند . خان عاليشان روز شنبه نوزدهم شهر جمادى الاول سنهء مذكوره از شهر بيرون رفته ، بعد از چند روز كوچ بر كوچ متوجه الكاى خود طهران و سمنان گرديد و در آنجا لشگر خود را يراق كرده در عشر اول شهر رجب المرجب متوجه خراسان شد .
چون سال پارسئيل به اتمام رسيد ، اين مجلد خامس را تمام نمود بعون اللّه الملك المعبود ، نود و سه سال تمام از سلطنت افزون سلاطين « 5 » صفويه و دودمان مرتضويه - كه به زمان مظهر موعود متصل گردد - سمت « 6 » تحرير يافت . اما از مساعدت روزگار « 7 » ، به يمن تأييدات ملك جبار و قادر مختار ، مأمول چنان است كه صادرات احوال « 8 » و نادرات افعال « 9 » و مساعدت بخت جوان و روزگار با فرمان آن « 10 » شاه جهان و مايهء امن و عدل « 11 » و امان كه سن شريفش « 12 » هنوز از مرحله بيست تجاوز نكرده - كه روزگار دراز است « 13 » و شهريار جوان - سالهاى بسيار و قرنهاى بىشمار بر سرير كامرانى متمكن بوده « 14 » و به عمر طبيعى فايز « 15 » گردند ، و در خلال آن هر روز اقليمى تازه و ملكى بىاندازه در حيز « 16 » تصرف درآورند « 17 » ، تاريخى عليحده و مجلدى تازه در قيد
هامش
( 1 ) - ب : وادت
( 2 ) - در نسخهها محو است
( 3 ) - ب : بعضى از امرا فرار نموده
( 4 ) - مز : مجو
( 5 ) - ن : « سلاطين » ندارد
( 6 ) - ب : و سمت
( 7 ) - ن : روزگار و
( 8 ) - ن : اقوال
( 9 ) - ن : احوال
( 10 ) - ن : « آن » ندارد
( 11 ) - ن : « و عدل » ندارد
( 12 ) - ب ، ن : شريف
( 13 ) - مز : درازست
( 14 ) - مز : بود و . ن : بود به عمر
( 15 ) - ب ، ن : فايض
( 16 ) - ن : خبر
( 17 ) - ب : درآوردند