تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 917

مساهمون:

ص٩١٧
آن بىبصر « 1 » غافل از آنكه هركه از چشم ولىنعمت بيفتد اقبال او به ادبار مبدل خواهد شد . سختى قلعه و كثرت مردم و ذخيره سودى ندهد . « اذا انتفى مده ، لم ينفع عده » « 2 » . شاه جهان مدتى تغافل بر احوال وى زده صبر فرمودند . نظم :
صبورى صفات سلاطين بود * كه تعجيل كار شياطين بود
و مترصد لطيفهء غيبى از درگاه آلهى مىبودند . چه هميشه به دستور زمان خاقان جنت‌مكان جد عليين آشيان - انار اللّه برهانه و روح روحه - [ كه ] اعانت در اين نوع امور مشكله از بارى « 3 » تعالى عز و علا مىجستند و امداد از روحانيت حضرت رسالت‌پناهى صلى اللّه عليه و آله و « 4 » حضرات ائمهء معصومين صلوات اللّه و سلامه عليهم اجمعين مىطلبيدند . شاه جهانيان نيز به دستور توسل كل در اين واقعه به درگاه كارساز بنده نواز نموده بودند . شعر : « 5 »
بد كنش را به روزگار « 6 » سپار * تا ازو انتقام بستاند
مقارن اين ، روزى در مجلس خلد تزيين - كه نواب سيادت و صدارت‌پناه مير ابو الوالى انجو به عرض ثناگسترى و اظهار دعاگويى زبان گشوده ، معروض مىداشت كه ذات اقدس و وجود نفيس انفس همايون باعث حيات شيعيان است و اين دعاگويى « 7 » نه بنابر اغراض دنيوى است - شاه جهان بر زبان الهام بيان گذرانيدند كه دعا جهت « 8 » دفع يعقوب بايد كرد كه باعث فتنه و فساد عالمى گشته چه تأثير دعاى اجابت انتماى « 9 » [ 681 ] آن اسلام‌پناه بر ضمير اشرف ظاهر و هويدا بودى . امتثالا لامره الاعلى ، متوجه زيارت مزار كثير الانوار امامزادهء واجب الاكرام شاه ميرعلى حمزه كه در آن بلدهء فاخر واقع است و « 10 » به غايت مزار شريف مكان منيف و محل اجابت دعاست شده « 11 » ، از روى رقت جهرا و علانية در برابر ضريح مقدس و تحت قبهء اقدس يعقوب را دعا كرد . بيت :
دعاهايى « 12 » كه بر لب نارسيده * نويد فاستجبناها شنيده
اين حكايت در اواخر شهر ذى قعده بود كه بعد از بيست و پنج روز اثر آن ظاهر شد . مقرر است كه هر كه به خداى « 13 » عز و جل واثق باشد احتياج به مدد هيچكس ندارد . شعر « 14 » :
با خدا باش هر كجا باشى * وز « 15 » خدا جوى هر چه مىجويى « 16 »
چون قرب پنج ماه از تحصن آن گمراه گذشت و معامله از فكر و انديشه و تدبير تجاوز نمود ، گاهى راى امرا بدين قرار مىگرفت كه بعضى از ايشان در حوالى « 17 » قلعه باشند تا وى به تنگ آمده امان طلبد ، يا انديشه او مردم قلعه نمايند و رايات عز و جلال توجه به عراق نمايد .
هامش
( 1 ) - ب : « آن » ندارد ( 2 ) - ب ، م : عدد ( 3 ) - ب : باى ( 4 ) - ب : بدستور از ( 5 ) - ب : بيت . م : ندارد ( 6 ) - ب : بكركار ( 7 ) - م : دعاگوى ( 8 ) - ب : بهر ( 9 ) - ب : انتما ( 10 ) - ب : كه ( 11 ) - م : « شده » ندارد ( 12 ) - م : دعاهاى ( 13 ) - ب : با خداى م : بخداى ( 14 ) - م : نظم ( 15 ) - م : از ( 16 ) - ب ، م : ميخواهى ( 17 ) - م : بحوالى ب : در حوالى باشند