تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 914

مساهمون:

ص٩١٤
شب تيره چون شاه خورشيد چهر * فرود آمد از سبز خنگ سپهر
نديدند در شب صلاح نبرد * كه نتوان ز هم نيك و بد فرق كرد
فرود آمدند از دو جانب سپاه * چو شير ژيان سر بسر كينه خواه
چو صبح از ميان تيغ كين بركشيد * بدم اژدر شام را دركشيد
چو از كوه سر زد بلند آفتاب * سر فتنه جويان درآمد ز خواب
تفك خانه را جامه در نيل زد * سنان چشم خورشيد را ميل زد
ز مرغان خونين فولاد دم * شده در هوا راه خورشيد گم
شده سينه صندوق پيكان گران * بسى مانده پيكان بىحد در آن
در همان شب ، مصطفى سلطان كس « 1 » به تون نزد سليمان خليفه و كس به جنابد نزد شاه بوداق سلطان تركمان فرستاد و ايشان را واقف ساخته ، اين جماعت در همان شب سوار شده ، به مدد مصطفى سلطان بيرون آمدند . على الصباح كه مردم مصطفى سلطان و ازبكان از دو طرف دست به شمشير و سنان و تير و كمان زدند ، پياده‌هاى « 2 » مصطفى سلطان تفنگ بسيار بر ازبكان ريخته ، در اين اثنا سليمان خليفه و شاه بوداق « 3 » سلطان با لشگر نمايان رسيدند و ازبكان « 4 » را به اتفاق مصطفى سلطان در ميان گرفتند و دويست ازبك در آن معركه به قتل رسيد . تليم « 5 » خان كه در قلعهء طبس مسينا بود و سلطانعلى خليفهء شاملو را محاصره داشت ، چون شنيد كه امراى مذكوره متفق گشته‌اند « 6 » و ازبكانى « 7 » كه به توان رفته بودند . شكست يافته تمامى آنها به قتل رسيده « 8 » ، از بيم آنكه مبادا امرا بر سر او آيند ، از پاى قلعه برخاسته رو به گريز نهاد . سلطانعلى از قلعه بيرون آمده او را تعاقب نمود و موازى دويست نفر از لشگرى او را به قتل رسانيده برگشت و با امراى نصرت شعار ملحق شد . چون قبل از آن ميرمحمد ترشيزى و ميرجمال عرب باصرى محمد ازبك را در قلعهء كرات ترشينرى محاصره نموده بودند ، امرا صلاح در اين ديدند كه به مدد آن جماعت ترشير از لوث ازبكان پاك گردانند . امرا بر سر ترشيز آمده ، با يكديگر در گرفتن قلعهء كرات اتفاق نمودند . ازبكان چون ديدند كه لشگر بسيار و تفنگچى « 9 » بىشمار قلعه را مركزوار در ميان گرفته‌اند ، دانستند كه ايشان را تاب مقاومت آن جماعت « 10 » و نگاه داشتن قلعه نيست ، امان طلبيدند و ميانهء ايشان به قسم « 11 » قرار يافت كه مزاحم ازبكان نگردند و گذارند كه سر خود كرده از خراسان بيرون روند و آنگاه كه ازبكان از قلعه بيرون آمدند ، غازيان همه را گرفته به قتل رسانيدند . چون تليم خان « 12 » خود را به هرات رسانيده بود قرب دو سه هزار نفر ازبك بر سر او جمع
هامش
( 1 ) - ب : كس نزد ( 2 ) - ب : از پياده‌هاى ( 3 ) - ب : بداق ( 4 ) - م : ازبك‌ها ( 5 ) - مز : تيلم ( 6 ) - ب : گشتند ( 7 ) - ب : ازبكان را ( 8 ) - ب : رسيدند م : رسيده‌اند ( 9 ) - ب : تفگچى ( 10 ) - ب : نيست و قدرت نگاه داشتن آنجماعت و قلعه ندارند امان طلبيده ( 11 ) - م : تقسيم . ب : ندارد ( 12 ) - ب : تليم