تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 915

مساهمون:

ص٩١٥
شده خود را در اين اتنا به حوالى ترشيز رسانيد . امراى مذكوره و تليم خان در حوالى « 1 » ازقند بهم رسيدند [ 679 ] و رودخانهء ازقند ميانهء « 2 » آن دو لشگر سد سكندر شد . ازبكان آب را بر غازيان بسته ، مدت يكشبانروز « 3 » در گرماى تابستان الاغان ايشان آب نخوردند و آن روز را به شب رسانيدند . على الصباح طالبان نام و ننگ ، چنگ در چنگ زده ، آتش كشش و كوشش به نوعى بر افراخت كه تأثير دخان آن كرهء زمهرير را به جوش آورد و شعلهء آن خرمن ماه را سوخته در جرم فلك اثر كرد « 4 » هر خدنگى كه از شصت . . . « 5 » آهنگ جان پهلوانى نمود و هر مرغ تيرى كه از دست روشن ضميرى « 6 » در پرواز آمدى درى در فضاى « 7 » سينه [ اميرى ] بگشودى . محمد سلطان برادر سليمان خليفه را تفنگ « 8 » زدند سليمان خليفه را بر سر [ برادر « 9 » ] گرفته به قتل رسانيدند . مصطفى سلطان كنگرلو با شش نفر فرار نموده به جانب طبس گيلكى رفت . شعر : « 10 »
به صد حيله سلطان برگشته حال * برون « 11 » رفت از آن عرصه‌گاه ملال
چنين است رسم سپهر بلند * كه زهرت دهد بعد جلاب قند
ندارد فلك رسم آيين و داد * سر كينه دارد بهر نامراد
سلطانعلى خليفهء شاملو به جانب طبس مسينا رفت و بعضى به شيراز آمدند . شعر « 12 » :
سپاه خراسان زبون آمدند * ز ميدان مردى برون آمدند
قرب دوهزار سوار و پياده در اين معركه به قتل رسيدند « 13 » . ازبكان ترشيز را گرفته تليم به جانب خواف « 14 » و باخرز رفت و اين واقعه در ماه رمضان سنهء مذكور به وقوع انجاميد . و هم در اين ايام محمد پاشا به حكومت بغداد آمده چغال اغلى معزول گشت . محمد پاشا چاوشى به ملازمت اشرف به دار الملك شيراز فرستاد و يكرنگى « 15 » و اخلاص خود را عرضه داشت نمود « 16 » . چاوش مذكور در روز چهارشنبه سيم شهر ذى حجهء حجهء مذكور به سعادت عتبه بوسى اساس فلك اقتباس سرافراز شد ، نوازش و رعايت يافته مراجعت نمود . و هم در اين سال جعفر پاشا حاكم قلعهء تبريز بواسطهء بعضى بىراهيها كه با امراى سرحد شاهى نموده بود « 17 » ، حسب الامر خواندگار « 18 » معزول گشته خضر « 19 » پاشا به جاى وى منصوب گشت .

ذكر تتمهء احوال مقرون به و بال يعقوب خان و گرفتارى و قتل وى به تأييد ملك منان

هيچ ظالمى و ستمكارى در دنيا آنقدر زندگانى « 20 » نكرد كه مقارن آن به جزا نرسيد « 21 » . و هيچ نمك بحرامى راست ننشست كه عاقبت زهر فنا نچشيد . شعر :
هامش
( 1 ) - م : بحوالى ( 2 ) - م : ميان ( 3 ) - ب ، م : يكشبانه روز ( 4 ) - ب : كرد . م : كر ( 5 ) - مز ، ب ، م : نامشخص است ( 6 ) - ب : ضمير ( 7 ) - ب : فزاى ( 8 ) - ب : به تفنگ ( 9 ) - مز ، ب ، م : پدر ( 10 ) - م : ندارد ( 11 ) - م : بيرون ( 12 ) - ب : بيت ( 13 ) - م : آمدند ( 14 ) - ب : خاف ( 15 ) - ب : ديگرشكى ( 16 ) - م : نموده ( 17 ) - م : ندارد ( 18 ) - م : خوندگار ( 19 ) - ب : جعفر پاشا . م : ندارد ( 20 ) - ب : زنده‌گانى ( 21 ) - م : نرسيده