دار السلطنهء قزوين آورده حسب الامر مطاع در ديگ عذاب جوشيد . قرب دو ماه اردوى معلى در آن ييلاقات بواسطهء رفع گرماى شيراز توقف « 1 » شد چرا كه مذكور مىشد كه در شيراز گرمى آفتاب جهانتاب گندم در خوشه مانند سپند در آتش مىسوخت . شعر :
هوايش چو آه ستمديده گرم * ز بس گرميش سنگ چون موم نرم
پس از آن ، شاه عالميان « 2 » از راه مشهد مادر سليمان - . على نبينا و عليه الصلاة و السلام - به جانب خطهء فاخرهء شيراز توجه فرموده « 3 » ، به بلوك مرودشت آمده ، عمارات چهل منار كه از آثار جمشيد است و بند امير كه از بناهاى پادشاه مرحوم عضد الدوله ديلمى است و تفصيل آنها در محل خود ايراد يافته ، مشاهده فرمودند و از آنجا به دو كوچ به دار الملك شيراز آمده ، مردم شهر و « 4 » ولايت مراسم استقبال تا باجگاه بجاى آورده ، شهر و بازار را آيين بسته بودند . روز جمعه بيست و چهارم شهر مبارك رمضان سنهء مذكوره - به ساعتى كه تفاخر كند بدان انجم - به شهر داخل گشته ، در منازل ابراهيم خان ذو القدر كه از ساير منازل آن شهر ممتاز است ، نزول اجلال فرمودند .
همه « 5 » ايام رمضان را روزه گرفتند . بعد از عيد و اقدام به لوازم آن به سير و شكار اشتغال فرمودند .
و هم در اين ايام ، شاهقلى خان ولد خليل خان به تحريك حسن خان به قتل رسيد . و هم در اين « 6 » ايام پيشكش و تحف فراوان از اسبان تازى بسيار و زر و نفايس بسيار از جانب عربستان و حويزه و لار به نظر اشرف رسيد . چون از ييلاق كوشك زر مقرب الحضرة « 7 » العلية العاليه ، جمشيد بيك غلام خاصه - كه هميشه منظور نظر كيميا اثر بود - به كرمان از عقب يوسف سلطان فرستاده بودند ، وى بواسطهء تحصن يعقوب خان به قلعهء اصطخر و رفاقت او در آمدن تأخيرى داشت و منتظر معامله او بود « 8 » و قلعهاى در كرمان [ 677 ] ساخته ارادهء تحصن « 9 » بدان نموده بود . خان زمان و مقرب خاقان جهان [ فرهاد خان ] از شاه عالميان رخصت طلبيد « 10 » كه خود به كرمان رفته اگر او اطاعت آمدن كند او را برداشته به درگاه آورد و اگر راه مخالفت جويد به جنگ او را بدست درآورده دمار از روزگار او برآورد . نظم : « 11 »
روان شد به اقبال خان زمان * سعادت مساعد ظفر همعنان
فرهاد خان از روى صدق و اخلاص در آخر « 12 » روز جمعه 21 شهر شوال سنهء مذكوره از شهر بيرون رفته جهت جمعيت لشگر در مزار كثير الانوار شيخ مصلح الدين سعدى عليه الرحمه چند روز توقف نموده ، از آنجا اقبال مثال روانهء كرمان شد . چون به الكاى مذكور داخل شد ، افشار بر سر او جمع شده يوسف سلطان از ماهيت آن خان زمان چارهاى بعد تحصن به قلعه نديده « 13 »
هامش
( 1 ) - ب : از گرمى آفتاب جهانتاب مذكور مىشد كه گندم در خوشه مانند سيند در آتش مىسوخت
( 2 ) - ب ، م : عالمپناه
( 3 ) - ب : موده
( 4 ) - ب : ووولايت
( 5 ) - ب : تتمه
( 6 ) - م : درين
( 7 ) - م : الحضر
( 8 ) - ب : مىبود
( 9 ) - م : تحصين
( 10 ) - ب ، م : طلبيده
( 11 ) - ب : شعر م : ندارد
( 12 ) - م : اواخر
( 13 ) - ب ، م : نديد