تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 911

مساهمون:

ص٩١١
را به مقرب الحضره حسين خان قاجار عنايت نموده جميع امراى ذو القدر مقدهم اسلمس خليفهء مهردار را با امرا و قورچيان شاملو مقرر شد كه به سر قلعهء اصطخر رفته آن قلعه را محاصره نمايند و نگذارند كه كسى تردد بدانجا « 1 » نموده چيزى به درون قلعه برند . نظم :
سپاه ظفر يار « 2 » نصرت شعار * نشستند در دامن آن حصار
و آن قلعه‌اى است كه هرگز كسى آن قلعه به جنگ و لشگر نگرفته . شعر :
به سد سكندر درش توامان * به برج فلك باره‌اش همعنان
ز بالاش سنگى درافتد به زير * عجب گر رسد تا قيامت به زير « 3 »
كسى را كه افتد بر آن قلعه راه * نهد پاى بر چشم خورشيد و ماه
اردوى همايون هر به چند « 4 » روز تغيير « 5 » منازل داده به منزل بهتر و سرزمين زيباتر نزول نموده ، صحراى آنچنان وسيع از كثرت خيمه و بارگاه « 6 » و لشگر و سپاه مملو و پر شد « 7 » . نظم :
ز بس كثرت خلق و جوش سپاه * سراپرده و خيمه و بارگاه
چنان گشت گيتى ز نزديك و دور * كه ره بسته شد بر صبا و دبور
در اندك زمانى لشگر از اطراف و جوانب و اقطار بلاد و امصار در حركت آمده ، در آن ييلاق جمع شد . سپاهى به عدد قطرات امطار ، همه تيغ زن و نيزه‌گذار . شعر : « 8 » [ 676 ]
يكايك تيغ زن چون نرگس يار « 9 » * سراسر صف‌شكن چون زلف دلدار
در اردوى همايون جمع گشته ، اعلام نصرت « 10 » اعلام تا خوب « 11 » شدن هوا مرتبه مرتبه « 12 » به جانب شيراز در حركت مىآمد . شعر « 13 » :
ز سم ستوران بيگانه سوز * زمين پرده‌ها بسته بر روى روز
خراميدن شرزه شيران مست * كمر گاه گاو زمين مىشكست
چون ارادهء شاه جهانيان آن بود كه اول به الكاى كوه‌گيلويه رفته ، جماعت اراشلوى « 14 » افشار را كه همگى باعث فساد در آن محال‌اند ، ايشان را به تيغ سياست از هم « 15 » بپاشد ، قايد اقبال شاه جهان‌پناه اكثر ايشان را بىمدد ديگران دستگير كرده ، طهماسب « 16 » قلى سلطان ولد امير اصلان سلطان كه ربقهء عبوديت پيچيده بود ، گرفتار شده او را به درگاه آوردند « 17 » و بعد از چند روز در « 18 » سر اردو بازار او را به قتل آوردند و كس به الكاى كوه‌گيلويه از عقب زهر مار سلطان ولد او فرستادند . زهر مار سلطان گريخته ، به جانب خراسان رفت و در دامغان گرفتار شده ، آخر او را به
هامش
( 1 ) - ب : بدان جانب ( 2 ) - ب : يار و ( 3 ) - در نسخه « م » اين بيت . بجاى بيت دوم آمده ( 4 ) - ب : چند ( 5 ) - ب : تغير ( 6 ) - ب : بارو ( 7 ) - ب : پر شده م : پر شد ( 8 ) - ب ، م ندارد ( 9 ) - م : مار ( 10 ) - ب ، م : « نصرت » ندارد ( 11 ) - مز : حوت ( 12 ) - م : بمرتبه ( 13 ) - م : ندارد ( 14 ) - مز : آراشلو ( 15 ) - م : از هم پاشيده اقبال ( 16 ) - ب : و طهماسب ( 17 ) - ب : آورند ( 18 ) - م : بر