تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 909

مساهمون:

ص٩٠٩
پريشانيها كه سالها سرگردان و به آن گرفتار بود ، خود را منظور نظر كيميا اثر يافته ، بعضى خيالات فاسد و انديشهاى كاسد « 1 » مرتبه به مرتبه در خاطرش جا گرفت . چرا كه از فرومايگان « 2 » زمان بود و نجابتى در ذاتش نبود . نظم « 3 » :
به بد گوهران جاه و دنيا مده * به پهلوى خرمهره گوهر منه
فرومايگان را مكن سرفراز [ 674 ] * فرومايه را پايه عالى مساز
چو بالا برى مردم پست را * دهى تيغ هندوى بدمست را
وى « 4 » اول با خود قرار داد كه ميرزادهاى ذو القدر و آقايان معتبر را از ميان ( برداشته كسى را كه ازو ) « 5 » اعتبارى باشد و « 6 » به ايالت شيراز تواند ( رسيد زنده نگذارد قرب بيست نفر از آن جماعت نامدار را كه همه نوجوان ) « 7 » بودند « 8 » از هر طبقه و طايفه و سلسله به سياست هرچه تمامتر به قتل آورد و اموال و اسباب ايشان را تمام گرفته از اوباش و اجلاف هر اوبماق و غلامان ، جمعى كثير بر سر خود جمع كرد و خبر طغيان او انتشار تمام پيدا نمود . [ چون از خونهاى ناحق و عمل « 9 » و انديشه‌هاى معلق آگاه شد ] « 10 » در فكر قلعه و قلعه‌دارى افتاد و « 11 » اراضى باغ گلشن شيراز كه هميشه محل نزول پادشاهان و « 12 » دولتخانه سلاطين زمان بود و به مرور و دهور « 13 » با بر و با خاك يكسان گشته بود ، قلعهء مضبوطى بر آن طرح انداخت به اندك زمانى به ظلم و تعدى آن را ساخت و مدارس نامى آن بلدهء جنت قرين كه در ممالك ايران نبود و زينت آن شهر بود و خصوصا مدرسهء دار الصفا و دار الايتام كه از مستحدثات « 14 » شاهزاده سلطان ابراهيم ميرزا ابن « 15 » ميرزا شاهرخ بود با زاويهء صوفى « 16 » خليل ويران كرده « 17 » ، مصالح آن را صرف عمارت قلعه نمود و اكثر مقابر مسلمانان كه در ما بين جعفر آباد و مصلى بود ، تا فراز هفت - تنان ويران كرده سنگهاى آن را در عمارت حصار كار نمود و قلعه را در اندك روزى تمام نمود . نظم :
بنايش چو دلهاى ( سنگين دلان * درش بسته چون خانهء مدخلان
فصيلش گذشته ز هفت « 18 » آسمان * به تحت الثرى ) « 19 » خندقش توامان « 20 »
لب خندقش آستان عدم * ازو تا به ملك يك قدم
ز بسيارى عمق او از سپهر * نيفتد درو پرتو ماه و مهر
هامش
( 1 ) - ب : باطل ( 2 ) - م : فرياد يايكان ( 3 ) - م : ندارد ( 4 ) - مز : اى ( 5 ) - ب : بين الهلالين خوانا نيست ( 6 ) - م : « و » ندارد ( 7 ) - ب : بين الهلالين افتادگى دارد ( 8 ) - ب ، م : بود و ( 9 ) - ب ، م : اعمال ( 10 ) - متن چنين است : چون آگاه شد كه از خونهاى ناحق و عمل و انديشه‌هاى مغلق ( 11 ) - ب : « و » ندارد ( 12 ) - م : « و » ندارد ( 13 ) - ب ، م : دهور و ( 14 ) - ب ، م : محدثاث ( 15 ) - مز ، م : بن ( 16 ) - ب : صوفيه ( 17 ) - م : كرو ( 18 ) - م : چو ( 19 ) - ب : بين الهلالين افتادگى دارد ( 20 ) - ب : اين بيت خوانا نيست
خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 909 | قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى / احسان اشراقى