شاه عالميان از دار السلطنهء اصفهان كور حسن استاجلو از عقب يعقوب خان به شيراز فرستادند كه او را به درگاه عالمپناه حاضر گرداند . كورحسن كه بدانجا رفت ، از اوضاع او معلوم نمود كه « 1 » از بيم و ترس اعمال و افعال قبيحهء سابقه ، روى آمدن به درگاه عالمپناه ندارد . هر روز عذرى « 2 » و هر ساعت عذرى مىآورد و عرضهها مىنوشت و درآمدن توقيفات و تأخيرات مىانگيخت و التماس مىنمود كه مأمور به رفتن يساق « 3 » خراسان شود و پنجهزار كس بدان سفر برد و مبلغى كلى ديگر به رسم پيشكش به درگاه گيتىپناه فرستد .
مقارن اين ، وكيل خود را امت ناظر با پيشكش و هدايا به درگاه ( معلى فرستاد و عرضه داشت نمود كه اگر ملتمس بنده درگاه قبول يابد آنگاه به درگاه ) « 4 » عالمپناه حاضر شوم . متعاقب آن ، كورحسن نيز فرصت يافته بىرضاى وى خود را به درگاه گيتىپناه رسانيده « 5 » حقيقت حال آمدن « 6 » آن بدمآل را « 7 » قرع « 8 » سمع سميع « 9 » نمود . شاه سكندر جاه عازم رفتن فارس شده ، روز دوشنبه غرهء شهر شعبان المعظم سنهء مذكوره از دار السلطنه به عزم ييلاق كندمان [ 675 ] از شهر بيرون نشسته نزول اجلال در صحراى لنبان واقع شد و قرب يك هفته جهت اجتماع لشگر و خيل و حشر توقف كرده ، از آنجا به جانب كندمان در حركت آمدند . شعر « 10 » :
شتابان شد آن سيل دريا شكوه * كه پيشش يكى بود دريا و كوه
بعد از آمدن كورحسن بدان عنوان به درگاه شاه ، يعقوب خان دانست كه رايات ظفرآيات بر سر او در حركت خواهد آمد و ديگر لشگر و رعيت اطاعت و فرمان بردارى او نمى « 11 » نمايند و سيادت و نقابتپناه « 12 » امير ابو المحمد انجو كه از « 13 » اعاظم و اكابر و نقباى عاليشان ممالك فارساند « 14 » در مقام گرفتن او درآمده مردم شهر را به مسجد جامع آنجا طلب كرد و قرعهء اين « 15 » مشورت در ميان انداخت . از ته كار شخصى خان را واقف ساخت . وى به بهانهء شكار از شهر بيرون رفت و خود را به قلعهء اصطخر رسانيد روز پنجشنبه نهم شهر شعبان المعظم سنهء مذكور به قلعه متحصن شد . نقابت « 16 » منقبت مذكور و مردم آن ولايت مسرعان از پى رسانيدن ( اين خبر به اردوى همايون ارسال داشته ) « 17 » اين خبر در كندمان به اردوى همايون رسيد . رايات ظفر آيات از ييلاقات « 18 » آنجا به ييلاق قصر زر كه رشك صحراى بهشت است و مثل آن ييلاق در ربع مسكون از وسعت جا و صحرا و كثرت چشمهسار و صفا كم است تشريف فرمودند . روز يكشنبه چهاردهم شهر مذكور بدان منزل منيف رسيده ، چون تابستان بود « 19 » توقف فرمودند و داروغگى شيراز
هامش
( 1 ) - م : « كه » ندارد
( 2 ) - م : « روز عذرى و » ندارد
( 3 ) - ب : « يساق » ندارد
( 4 ) - ب : بين الهلالين را ندارد
( 5 ) - ب ، م : رسانيده و
( 6 ) - ب : « آمدن » ندارد
( 7 ) - ب ، م : « را » ندارد
( 8 ) - م : فرع
( 9 ) - م : بسمع رساند
( 10 ) - ب : بيت . م : ندارد
( 11 ) - ب : « نمى » ندارد
( 12 ) - مز ، ب : « پناه » ندارد
( 13 ) - مز : « از » ندارد
( 14 ) - ب : اندر
( 15 ) - م : « اين » ندارد
( 16 ) - مز : بغايت
( 17 ) - م : بين الهلالين را ندارد
( 18 ) - م : ييلاق
( 19 ) - م : « بود » ندارد