[ 673 ] بر ضمير « 1 » اشرف واضح ولايح « 2 » گرديد ، مجددا آن سيادت و نقابتپناه را مشمول مكارم « 3 » بىكران شاهى و مورد مراحم و الطاف بىپايان پادشاهى گردانيده ، به خلاغ فاخره و انعامات وافره مفتخر ساخته مقضى المرام و مكفى « 4 » المهام آن سيادت و شريعتپناه را مرخص فرموديم كه متوجه منزل و مقام خود گشته در آنجا به لوازم دعاگويى دوام دولت قاهره و فناى اعداى خلافت زاهره « 5 » كه ذكر مواظب معهود آن سيادتپناه است قيام و اقدام نمايد و چون حقانيت و عدالت او - كالشمس « 6 » فى وسط السماء - بر ضمير منير خورشيد انجلا واضح و هويداست ، مقرر فرموديم « 7 » كه سادات عظام و قضاة اسلام و حكام عظام و اكابر و اعيان و كلانتران و كدخدايان ممالك محروسه عموما و « 8 » دار العباد يزد و كرمان كه موطن مألوف و مسكن معروف آن سيادت و نقابت پناه است خصوصا سيادت و نقابتپناه مومى اليه رامن جميع الوجوه منظور انظار مراحم شاهى و مورد عوارف و عواطف پادشاهى با على مراتب و اقصى « 9 » الغايه دانسته از سخن صدق بيان حقيقت لسان آن نقابتپناه كه هر آينه صلاح دين و دولت در آن خواهد بود بيرون نرفته از آن تجاوز نكنند و در جميع مواقع نزول و عبور معظمات امورا به راى صوابنماى « 10 » او رقع نمايند و او را محل وثوق و اعتماد نواب همايون ما دانسته مهمات كليه بىوقوف و شعور آن سيادتپناه به فيصل نرسانند « 11 » سبيل متبوع النقباء مومى اليه آنكه به همه جهتى « 12 » غايت دارى و حقانيت كه طينت او به آن مفطور و مجبول است منظور داشته و به نوعى قواعد شريعت مقدسه و قوانين ملت مطهره ممهد و مرعى دارد كه احدى راحد عدول و ياراى انحراف از جادهء شرع قويم و منهج دين مستقيم نماند و از هيچ آفريده ملاحظه و محابا و با « 13 » هيچ فردى مساهله و مدارا نكند كه نواب كامياب همايون بنفس نفيس مبارك مؤيد و مقوى « 14 » آن سيادت و نقابتپناه خواهيم بود و آنچه دقايق امور دين و دولت و مهام ملك و ملت بخاطر آن سيادتپناه خطور نمايد بىحجاب و توقف عرضه داشت نمايد كه در آن باب كمال التفات و توجه خسروانه مبذول فرمائيم »
و هم در اين ايام ميانهء تيمور اردلان و دولتيار زنگنه « 15 » جنگ شد « 16 » و تيمور و پسرش به قتل رسيدند .
ذكر ياغى « 17 » شدن يعقوب ذو القدر و گريختن به قلعهء اصطخر « 18 » و توجه « 19 » و رفتن خلاصهء اولاد خير البشر به ييلاق قصر زر
چون بعد از يساق خراسان كه شاه زمان به دار السلطنهء قزوين آمده بر سرير مقر سلطنت قرار گرفتند ، يعقوب خان از خراسان مرخص گشته از راه يزد به شيراز رفته بود ، پس از مرتبه
هامش
( 1 ) - م : منير
( 2 ) - ب : انج
( 3 ) - ب : مكام
( 4 ) - ب : يكفى
( 5 ) - ب ، م : ظاهره
( 6 ) - م : كاالشمس
( 7 ) - م : فردوم
( 8 ) - ب : بدار العباده
( 9 ) - ب : اقص
( 10 ) - ب : صوابنماى عالى
( 11 ) - م : برسانند
( 12 ) - ب : جهت
( 13 ) - مز : يا
( 14 ) - م : « و مقوى » ندارد
( 15 ) - مز : زنكه
( 16 ) - ب : شده
( 17 ) - ب : ياقى
( 18 ) - ب : استخر
( 19 ) - م : « توجه » ندارد