مردم آن خطهء فاخره ، از استماع بيمارى آن شاه جهان بدنى داشتند « 1 » بىجان ، بعد از نزول اجلال به آن « 2 » بلدهء طيبه حياتى « 3 » يافتند و « 4 » جانى گرفتند . كوچك و « 5 » بزرگ و تاجيك و ترك از شهر بيرون آمده به مراسم شكرگزارى اقدام نمودند .
و هم در اين ايام ، مقرب الحضرت حسين بيك شاملو قورچى شمشير از عقب دولتيار زنگنه « 6 » مأمور شد و تفصيل اين اجمال قبل از اين سمت ايراد يافت .
ذكر « 7 » رفتن خسرو همايون به جانب اصفهان
چون پيوسته راى عالم آرا و توجه خاطر فيض انتما مصروف بدان بود كه جمعى از امراى كرمان و فارس و كوهگيلويه - كه تا غايت به درگاه عالمپناه حاضر نگشته به خاطر ناقص خود توهمى « 8 » چند راه داده از جاده « 9 » عبوديت و شاهراه رقيت انحراف ورزيده سرپيچيدهاند و راه عصين بر خود « 10 » پيموده در طغيان گشودهاند در دفع و رفع ايشان كوشند - به خاطر عاطر آفتاب ناظر رسيد كه چون در اين سال خاطر از ممر روسيهء شوميه و ازبكيهء كفره جمع است ، رايات عز و جلال به فتح و نصرت و اقبال توجه به دار السلطنهء اصفهان نموده ، انديشه آن محال شود و « 11 » اوقات صرف مهمات آنجا گردد « 12 » چه هميشه شاه جنت مكان عليين آشيان بر زبان الهام بيان مىآورد كه هرگاه كرم در ميان درخت است مضرت مىرساند از بيرون چه توان « 13 » كرد . پس اولى « 14 » و انسب آن مىنمايد كه اول رفع و دفع مخالفان خانگى كرده ، بعد از آن در رفع « 15 » ازبكان و مهمات خراسان شناييم . هرگاه كه لشگر قزلباش آنچه باشند از آن دغدغه است ، شاه سليمان بارگاه به سنت سنيهء جد عليين مكان فردوس آشيان عمل نموده ، رفع و دفع آن جماعت نمك به حرام را وجههء همت و الا نهمت ساخته روز جمعه بيستم شهر صفر سنهء مذكوره كه روز اربعين بود ، از دار السلطنهء قزوين به عزم اصفهان رايات طفر آيات در حركت آمد و مدت يكهفته در قريهء قجره توقف جهت اجتماع لشگر و خيل و حشر فرموده « 16 » با آنكه آفتاب در دلو بود ، در ميان زمستان از شدت برد ما بين زمان و آسمان قطرات باران بسان لآل « 17 » عمان [ 669 ] منجمد مىگشت و مرغ آبى اگر توانستى خود را با مرغ كباب در يك سيخ مىكشيده « 18 » از سر متاع « 19 » جان درمىگذشت . شعر : « 20 »
مرغ آبى مىكند از سوز دل خود را كباب * هركجا همچون سمندر بوى آتش مىبرد
هامش
( 1 ) - مز ، م ، ن : نداشتند
( 2 ) - ب ، م ، ن : بدان
( 3 ) - مز ، ب ، م : حيات
( 4 ) - مز ، ب : « و » ندارد
( 5 ) - ن : و جا
( 6 ) - مز : رنگه
( 7 ) - ن : از اينجا تا صفحه پايايى نسخه ( بعنوان اللّه الملك المعبود ) ندارد
( 8 ) - ب ، م : توهم
( 9 ) - ب : جانب
( 10 ) - ب ، م : به خود
( 11 ) - ب : « و » ندارد
( 12 ) - م : كرده
( 13 ) - مز : تواند
( 14 ) - ب : اولا
( 15 ) - ب : دفع
( 16 ) - ب ، م : فرمودند
( 17 ) - ب ، م : لاله
( 18 ) - مز - كشيده و
( 19 ) - ب : مطاع
( 20 ) - م : ندارد