تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 899

مساهمون:

ص٨٩٩
فيض آثار موجود بود ، تمامى را جمع نموده بدان آستانه مقدسه فرستاد . سلطان‌زاده چون از تسخير آن « 1 » ولايت فارغ شد ، متوجه بلخ گرديد و مجتهد الشانى « 2 » مولانا عبد اللّه را همراه « 3 » زنده به بلخ برده « 4 » مولانا را « 5 » احترام و اعزاز بسيارى « 6 » نمودند . وى بنابر مقولهء صادقه « التقيه دينى و دين آبائى » عمل نموده به مذهب شافعى عليه اللعنه عمل مىنمودند « 7 » . طلبهء بخارى [ و بد مذهبان ] حنفى در بلخ هجوم كرده مولانا را در ميدان بلخ بر آتش نهاده « 8 » سوختند . وى بعد از غفران‌پناه شيخ زين الدين عليه الرحمه ، شهيد « 9 » ثالث است . نظم : « 10 »
سپهر علم را بود آفتابى * فنون فضل را جامع كتابى
عليه رحمة و على ساير الشهداء . در آن واقعه بسيارى از صلحا « 11 » و فضلا خصوصا مولانا محمد مشكك « 12 » رستمدارى كه به زيور فضل و صلاح آراسته بود و قرب بيست سال در آن روضهء جنت مانند به تدريس اشتغال داشت به قتل رسيد . ديگر از جملهء مقتولان ميرعلى مفضل استرابادى است كه مدت سى سال مجاورت و قرب پانزده سال توليت آن سركار فيض آثار نموده بود ، عليه رحمة من اللّه الودود . و در عشر اول ذى حجهء « 13 » حجهء مذكوره كه به خراسان رفته بودند ، حقيقت را عرضه داشت نموده به پايهء سرير اعلى فرستادند . شعر « 14 » :
نامه‌اى مطلع آن رنج تن و آفت جان * نامه‌اى مقطع آن درد دل و خون جگر
ريش گردد ممر صوت از آن گاه سماع * خون شود مردمك ديده در آن وقت نظر
ماتمى در ميانهء « 15 » صغير و كبير افتاد « 16 » و آواز گريهء مؤمنان در آن روز فزع « 17 » اندوز از فلك اثير « 18 » درگذشت و افغان و ناله به آسمان هفتمين درپيوست . جراحت دلها تازه گشت و هوش و عقل از دلها بدر رفت . مؤلف اين نسخه قصيده‌اى كه در باب آن « 19 » واقعه گفته بود چند بيت از آن ثبت نمود . قصيده :
ماتمى از نو رسيد اى پادشاه انس و جان * يا شهيد خطهء خاك خراسان الامان
ذات پاكت از مكاره چون منزه آمده * طاير قدسى و باشد خوابگاهت در جنان « 20 »
تازه شد اهل جهان را باز اندوهى « 21 » دگر * زين مصيبت كامده پيش خلايق بىگمان
هامش
( 1 ) - ن : « آن » ندارد ( 2 ) - م ، ن : مجتهد الزمانى ، ب : مجتهد الشان ( 3 ) - م ، ن : زنده همراه ( 4 ) - م ، ن : برد و . ب : برد ( 5 ) - ب : را در ( 6 ) - ب : بسيار ( 7 ) - ب ، م ، ن : مىنمود ( 8 ) - ن : نهادند و ( 9 ) - ب : و على ساير الشهدا در آن واقعه ( 10 ) - ن : شعر ( 11 ) - ب : صلحا را شهيد ثالث است . نظم :سپهر علم را بود آفتابى * فنون فضل را جامع كتابى .عليه الرحمه و على ساير الشهدا ( 12 ) - مز : مشلك ( 13 ) - م ، ن : « حجه » ندارد ( 14 ) - م : ندارد ( 15 ) - ن : ميان ( 16 ) - م ، ن : افتاده داد از گريه ( 17 ) - ب : فرح ( 18 ) - ن : « اثير » ندارد ( 19 ) - م ، ن : « آن » ندارد ( 20 ) - م ، ن : جهان ( 21 ) - ب : اندوه
خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 899 | قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى / احسان اشراقى