تحت الثرى با خاك برابر سازند . امرا و مقربان پادشاه هر كدام سيبهها پيش برده ، شاه عالم افروز هر روز خود براق پوشيده ، در مقام قلعهگيرى در آمدند و به اطراف و جوانب و ديگر بلاد كس فرستاد و احكام مطاعه عزا صدار يافت كه پياده و « 1 » تفنگچى حاضر شود « 2 » و قرب يكهفته تا پنج شش هزار پياده و تفنگچى و بيلدار چست و چالاك بهم رسيدند و آنچنان احاطه حصار نمودند كه هركه در آنجا حركت مىنمود او را از تقرب شرفات به تفنگ مىزدند .
چند روز كه بر اين منوال گذشت ، خان زمان و مقرب بارگاه پادشاه جهان فرهاد خان به پشت گرمى اقبال بىزوال معروض « 3 » داشت كه احتياج به جمع لشگر و تشويش « 4 » حشر نيست .
اگر اين كمينه غلام مأمور گردد ، خود به درون قلعه رفته ، يولى بيك را بيرون مىآورم . خان « 5 » صاحب اقبال به سعادت و اجلال به درون قلعه رفته ، يولى بيك را « 6 » از آن ارادهء باطل برگردانيد . « 7 » يولى بيك در مقام اطاعت [ 671 ] و انقياد درآمد « 8 » و چند روز خان را نگاه داشته ، لوازم بندگى « 9 » و ميزبانى به تقديم رسانيد . [ خان زمان از درون ] حصار بيرون آمده ، به سعادت عتبه بوسى اشرف سرافراز شد و حقيقت احوال به مسامع عز و جلال [ رسانيده ] ، خلاع فاخره به جهت يولى بيك گرفته به « 10 » قلعه فرستاد .
يولى بيك شب دوشنبه هجدهم « 11 » شهر مذكوره « 12 » سنهء مزبوره [ از حصار ] بيرون آمده ، به شرف پاىبوس اشرف اقدس سرافراز شد . شاه سليمان مكان بنابر التماس [ خان زمان ] از سر گناهان و جرايم وى در گذشته باز به دستور در سلك غلامان منخرط گرديد .
و هم در اين سال ، حسب الامر الاعلى ، يكى از غلامان معتمدى « 13 » قديمى شاه جنتمكانى عليين آشيانى « 14 » موسوم به محراب بيك ، نعش [ مبارك شاهزادهء ] سعيد شهيد صاحبقران ، سلطان حمزه ميرزا انار اللّه برهانه از دار الارشاد [ اردبيل نقل كرده به كربلاى ] معلى برد و در حائر محترم دفن نمود . اللهم احشره مع « 15 » الشهداء المدفونين فيها . « 16 »
و هم [ در اين سال مؤلف كتاب ] نقل نعش شريف نواب « 17 » غفرانپناه امير شمس الدين محمد صدر - كه سابقا ذكر بعضى از اوصاف حميده و [ اخلاق ] پسنديده آن حضرت رفت - چون در مزار متبركهء امامزادهء قاسم ، عليه و آبائه التحيه و الثنا ، برسم امانت گذاشته بود ، به دار المؤمنين قم فرستاد و در صفهء « 18 » آستانهء مقدسهء منورهء سيدهء معصومه ، ستى فاطمه عليها السلام و التحيه نزديك به در حرم محترم مدفون گشت . عليه رحمة « 19 » من اللّه رحمة و مغفرة واسعه .
هامش
( 1 ) - مز : « و » ندارد
( 2 ) - م : شوند
( 3 ) - ب : معرض
( 4 ) - ب : بتشويش
( 5 ) - مز : خوان
( 6 ) - مز : بيرون مىآورم
( 7 ) - ب : و انديشهء عاطل برگردانيده
( 8 ) - ب : درآمده چند روز
( 9 ) - ب ، م : بندهگى
( 10 ) - م : به درون
( 11 ) - م : هيجدهم
( 12 ) - ب ، م : مذكور
( 13 ) - م : معتمد
( 14 ) - م : آشيان
( 15 ) - م : مع الساير
( 16 ) - م : « فيها » ندارد
( 17 ) - ب : « نواب » ندارد
( 18 ) - ب : روضه
( 19 ) - ب : عليه من اللّه و رحمة . م : رحمت اللّه من اللّه و رحمة