اى فلك شرمت نمىآيد ز بيداد « 1 » چنين * از جفايت صد هزاران آه و فرياد و فغان
كاشكى گوشم شدى كر اين « 2 » خبر نشنيدمى * مىتوان اصغا نمودن اين خبر را در جهان
خاك بادا بعد ازين بر سر جميع « 3 » خلق را * مشهد شاه رضا باشد بدست سنيان
اى فلك كردى مرا محروم از آن قتل و غزا * كاش در تعداد « 4 » آنها آمدى اين ناتوان
من عجب دارم كه شيطانزادهء كافرنژاد * همچو شمر لعنتى چون زنده مانده در جهان
يا امام منتظر احوال مشهد را بهبين * بعد چندين سالها چون گشت حال مؤمنان
حجت خلقى تو و « 5 » عالم به تو قايم بود [ 667 ] * از نظر تا چند غايب باشى اى « 6 » صاحب زمان
شاه تنها خلق عالم منتظر در خدمتت * وقت شد اى شاه دين آيى برون گردى عيان
شاه عباس حسينى تا پيمبر پادشاه * مىرسد او را سر و سردارى « 7 » ملك جهان
كفر اگر پر شد خوارج ملك مشهد را گرفت * صد تلافى مىكند شمشير او در يك زمان
مىرود سوى خراسان و مسخر مىكند * يك دو روزى گر چنين شد مىشود آخر چنان
خارجى بشنو كه ديگر شاه عادل مىرسد * مىرسد اينك شه عادل به قتل ازبكان
اى عمر اين كار اگر « 8 » كردى مباش ايمن كه شاه * باز مىآيد به دفعت تا به مرو « 9 » شاهجان
ذات پاك شه سلامت چون بود عالم ازوست * مىكند يك بار ديگر اين جهان را گلستان
شاه ما را عمر با دو دولتش قايم كه او * تا حجاز و مكه خواهد فتح كردن اين زمان
مىرود رايات شاهى جانب مشرق زمين * جان نخواهد برد ازبك از سنان غازيان
اى سلاطين خراسان شاه عالم مىرسد * مىشويد از دولت شه كامياب و كامران
گر ز چشم بد دو روزى شهر مشهد شد خراب * حال مشهد باز مىآيد بجاى « 10 » خود همان
سلطانزاده بعد از آن واقعه ، حكومت مشهد مقدس « 11 » را به يكى از ازبكان تفويض كرده متوجه بلخ گرديد . چون در آن سال پرملال در آن ولايت غله نبود ، مقدارى كلى غله از بلخ بار كرده به مشهد مقدس فرستاده ، و خود « 12 » متوجه ماوراء النهر گرديد . مصرع : « 13 »
بازآمدنت نيست چو رفتى رفتى
از اتفاقات حسنه مستحسنه به يمن « 14 » لطايف غيبى و مراحم لا ريبى آنكه ، در آن واقعهء نازله ، افادتپناه شيخ الاسلامى ، شيخ تاج الدين حسن داود « 15 » كه به مزيت علم و صلاح و فقاهت و فلاح « 16 » در « 17 » آن آستان عرش نشان از امثال « 18 » و اقران ممتاز و به شرف « 19 » خادمباشى آن روضهء
هامش
( 1 ) - ن : ببيدادى
( 2 ) - م : كين . ن : كاين
( 3 ) - ن : جميعى
( 4 ) - ن : بغداد
( 5 ) - ب : « و » ندارد
( 6 ) - م ، ن : از
( 7 ) - م ، ن : اسرارى
( 8 ) - ن : را
( 9 ) - ن : مرو و
( 10 ) - م ، ن : به حال
( 11 ) - مز ، ب : مقدسه
( 12 ) - م ، ن : « و خود » ندارد
( 13 ) - ب : ع . م ، ن : ندارد
( 14 ) - ب ، ن : همين
( 15 ) - ن : داد
( 16 ) - م ، ن : فلاحت
( 17 ) - ن : داران
( 18 ) - ن : امسال
( 19 ) - م ، ن : مشرف . ب : بشرف