پس « 1 » از آن يعقوب خان يزد را تالان كرده آنچه از اموال و اسباب بكتش بود بدست درآورده زوجهء او را كه دختر ميرميران يزد بود برداشته متوجه شيراز گشت و سر او را مصحوب كس « 2 » خود عرضه داشت نوشته به درگاه معلى به اصفهان فرستاد . مولانا غياث [ 670 ] نقشبند يزدى كه در « 3 » شعر هم افكار ابكار « 4 » دارد ، اين رباعى را در باب بكتش گفنه منشأاش « 5 » آنكه وى از غايت نخوت « 6 » و غرورگاهى تسخير بلاد روم را بر زبان مىرانده « 7 » و وى را پسرى شده بدان سبب « 8 » سليم نام نهاده . رباعى : « 9 »
بكتانش كه بىسرى « 10 » سرانجامش بود * لعل و در « 11 » تاج دانه و دامش بود
روزى كه سرش ز تن جدا مىشد شب * در صبح سر گرفتن شامش بود
يعقوب خان ، يوسف سلطان ولد قلى سلطان افشار قورچىباشى سابق را كه به روم گريخته چون در ابرقوه « 12 » بود او را همراه داشت ، حكومت كرمان جهت او التماس نمود و وى را به كرمان فرستاد و از اصفهان كس « 13 » به جهت « 14 » تحقيق اموال و ضبط و صونك « 15 » املاك « 16 » بكتاش مقرر شد و حسب الحكم روانه شد .
و هم در اين ايام ، يولى غلام توهمى نموده كه مبادا مغضوب گردد ، شب يكشنبه نوزدهم شهر ربيع الاخر « 17 » سنهء مذكوره به قلعهء طبرك كه مملو از ذخيره و آزوقه بود گريخت و قرب يكصد و پنجاه تفنگچى همراه داشت و آن حصارى است در غايت استوارى مشهور به كمال متانت در افواه و السنه « 18 » مذكور ، مرغان هواى فيضش بانسر « 19 » طاير همراز و ماهيان خندق عميقش با گاو زمين دمساز ، شعر :
حصارى كه مهر سپهر بلند * برو رفته بالا به چندين كمند
به سد سكندر درش توامان * فرو « 20 » آمده برجى از آسمان
سر كنگرش بر فلك كرده « 21 » راه * شده اره بر فرق خورشيد و ماه
نيفتد ز پس رفعت پايه « 22 » اش * پس از قرنها بر فلك سايهاش
لب خندق و كنگرش يك به يك * يكى در سما ديگرى « 23 » در سمك
شاه كامياب مقرر نمود كه امراى مستطاب هر كدام از حدود و جوانب قلعه سيبهها پيش برده ، حصار را مركزوار در ميان گرفتند و حكم قضا نفاذ عزا صدار يافت كه از قرى و مواضع اصفهان قرب شش هفت هزار پياده و تفنگچى و بيلدار و كلنگدار حاضر شد ، قلعه و حصار مذكور را به
هامش
( 1 ) - ب : بعد
( 2 ) - ب ، م : كسى
( 3 ) - ب : از شعر هم . م : هم از شعر
( 4 ) - ب ، م : به كار
( 5 ) - مز ، م : منشأش
( 6 ) - ب : غرور و نخوت
( 7 ) - ب : همى رانده
( 8 ) - م : سبب وى را
( 9 ) - م : نظم
( 10 ) - م : سر و سر
( 11 ) - ب ، م : و تاج
( 12 ) - ب : ابرقو
( 13 ) - م : « كس » ندارد
( 14 ) - م : جهت
( 15 ) - ب : سنك
( 16 ) - م : اموال
( 17 ) - م : الثانى
( 18 ) - مز : دانسته
( 19 ) - ب ، م : نصر
( 20 ) - ب : فرود
( 21 ) - م : برده
( 22 ) - مز : مايه
( 23 ) - م : و يكى