تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 896

مساهمون:

ص٨٩٦
مشهد مقدسهء عرش منزله ، على راقدها الف‌الف صلوة « 1 » و سلام و تحيه « 2 » آمده « 3 » ، آن بلدهء جنت مانند را محاصره نمود « 4 » . امت خان كوشك استاجلو « 5 » و تابينان كه در آن « 6 » شهر بودند ، به قلعه‌دارى اشتغال نموده مسرعى به سرعت تمام به درگاه پادشاه « 7 » ظفر فرجام ارسال نمود كه سلطان‌زاده با لشگرى زياده از اندازه محاصرهء مشهد مقدس سدره مرتبه نموده و كار چنان بر ساكنان و مؤمنان اين آستان عرش نشان به تنگ رسيده ، كه اگر رايات ظفر آيات « 8 » به صوب خراسان نرسد « 9 » ، مشهد مقدس از دست مىرود و شاه والاگهر بعد از اطلاع بر آن « 10 » خبر ، مقرر نمود كه به چند كوچ خود را به مشهد مقدس معلى رساند « 11 » . مقارن اين ، كتابتى « 12 » افادت پناه مجتهد الشانى مولانا عبد اللّه شوشترى « 13 » در باب پريشانى اهل مشهد و قحط و تنگى بىحد نوشته فرستاده بود . آن « 14 » نيز باعث سرعت و « 15 » و تعجيل در رفتن خراسان گشت و حكم مطاع به نفاذ پيوست كه هيچكس از امرا و لشگريان شتر « 16 » و خيمه برنداشته همگى سپاهى با اسب و كتل و ركاب و سايسخانه در ركاب ظفر انتساب روانه گردند . روز يكشنبه بيست « 17 » و يكم شهر شوال سنهء سبع و تسعين و تسعمائه ، از روى سرعت و اهتمام تمام از شهر بيرون رفته ، در حوالى بيدستان نزول فرمودند و قرب ده روز جهت اجتماع لشگر « 18 » و خيل و حشر توقف فرموده ، بعد از آن به چند كوچ به حوالى طهران نزول فرمودند « 19 » . چون فصل تابستان « 20 » و هواى رى به غايت ناملايم و زبون بود ، مزاج و هاج اشرف بواسطهء كثرت تردد . در شكار ، در آن گرما انحرافى پيدا كرده ، بيمارى عارض ذات عالى گرديد . مقرر شد كه جميع امرا - سواى خان زمان فرهاد خان و مقرب الخاقان « 21 » حسين بيك « 22 » شاملو - پيشتر از اردوى همايون متوجه خراسان گردند تا متعاقب آن‌كه ذات شريف و عنصر لطيف از كوفت بيرون آمده به ايلغار « 23 » خود را رساند . امرا و مقربان و اكثر از لشگريان كه مأمور به رفتن شده بودند به سركردگى سيادت‌پناه سيد سليمان كمونه متوجه خراسان شدند . چون به دامغان رسيدند ، خبر تسخير مشهد مقدس معلى بديشان رسيد ديگر جرأت پيش رفتن ننموده همانجا توقف كردند .
هامش
( 1 ) - ب : سلام و الصلاة . م : سلام و اللتحيه ( 2 ) - ب : و التحيه ( 3 ) - ن : آمدن ( 4 ) - ن : نموده ( 5 ) - ن : « استاجلو » ندارد ( 6 ) - ن : درين ( 7 ) - ن : آن شاه ظفر فرجام ( 8 ) - ن : آيات خود را ( 9 ) - ن : نرسانند ( 10 ) - ن : « بر آن خبر » ندارد ( 11 ) - ب : رسانند ( 12 ) - ب : كتابت ( 13 ) - ب : شوشدرى ( 14 ) - ب : او ( 15 ) - ن : « و » ندارد ( 16 ) - ن : چتر ( 17 ) - ن : 21 ( 18 ) - م ، ن : لشگرى ( 19 ) - ب ، م ، ن : فرموده ( 20 ) - م : « تابستان و هواى » ندارد ( 21 ) - مز ، م ، ن : خاقان ( 22 ) - ب ، ن : خان ( 23 ) - م ، ن : « به ايلغار » ندارد