باشد . آنگاه شاه عالمپناه خود به سعادت و اقبال متوجه فرستادن شاهزادهء نامدار شده « 1 » ، مهديقلى سلطان چاوشلو « 2 » كه يكى از امراى درگاه شاهى بود « 3 » ، مأمور گشت كه شاهزادهء صفدر را « 4 » برداشته روانهء ولايت روم و آن مرز و بوم گردد « 5 » و كتابات منشيان عطارد بنان در قلم آورده با تحف لايق و سوقات « 6 » موافق تسليم نموده ، مهديقلى سلطان شاهزاده را با يراق بسيار و جمعيت بىشمار و قرب صد نفر از ده ده و لله و قورچى و قلغچى از دار السلطنهء قزوين در شهر شعبان سنهء مذكوره به رفاقت مقرب الحضرت حسن بيك قورچى تير و كمان چاوشلو برداشته متوجه گرديد « 7 » . حسن بيك تا حوالى سرحد همراهى نموده معاودت نمود .
چون شاهزادهء عالم آرا به الكاى خواندگار « 8 » وارد شدند ، محل به محل از سنجقيان « 9 » و پاشايان از روى ارادت و اخلاص مراسم استقبال و ملازمت به تقديم رسانيده ، قدوم مسرت لزوم آن نوباوهء بستان « 10 » امامت و كرامت را مبارك و « 11 » خجسته دانسته ، نهايت بندگى « 12 » مرعى « 13 » داشتند تا آنكه در شهر صفر سنهء ثمان و تسعين و تسعمائه ، شاهزادهء ظفر انتما به حوالى استنبول - كه مقر پادشاه اسلامپناه خواندگار « 14 » است - نزول اجلال فرمودند . خواندگار « 15 » بعد از استماع اين مژده ، مقرر فرمود كه جميع وزراى « 16 » اعظم و اركان دولت از صغير و كبير و برونا و پير به استقبال شتافته ، از روى اعزاز و احترام شاهزاده را به شهر درآوردهء ، به منزل خواندگارى « 17 » فرود آوردند .
خواندگار « 18 » از روى پدر « 19 » فرزندى با شاهزادهء عالى سلوك نموده ، قدوم ميمنت لزوم وى « 20 » بر خود مبارك گرفتند ؛ چرا كه سلاله « 21 » اى از خاندان نبوت و امامت برو وارد گشت . چون حقوق اين سلسلهء عليه و دومان صفويه بواسطهء قرار سلطنت سلطان سليم خان و رفع سلطان بايزيد بر وى ظاهر بود ، چنانچه بايد و شايد در « 22 » مراسم خدمات يكسر موفوت « 23 » و فرو گذاشت ننموده « 24 » در عرض سه روز مهمانى و ميزبانى بجاى آورد تا خوانسالار « 25 » قضا قرص ماه و خور را جهت اطعام ساكنان عالم « 26 » بالا بر اطباق افلاك [ نهاده ] جشنى بدان نوع و بزمى بر آن « 27 » طرز و طريق نديده « 28 » .
هامش
( 1 ) - ن : « شده » ندارد
( 2 ) - ب ، ن : چاووشلو
( 3 ) - م ، ن : بوى
( 4 ) - مز : « را » ندارد
( 5 ) - مز ، ب : كرد
( 6 ) - ن : سوغات
( 7 ) - ن : گرديدند
( 8 ) - ن : خوندگار
( 9 ) - مز : سنجقان
( 10 ) - م ، ن : بوستان
( 11 ) - ب ، ن : « و » ندارد
( 12 ) - ب ، م : بندهگى
( 13 ) - ن : « مرعى » ندارد
( 14 ) - م ، ن : خوندگار
( 15 ) - ب ، م ، ن : خوندگار
( 16 ) - م ، ن : امراء
( 17 ) - م ، ن : خوندگارى . ب : خوندگار
( 18 ) - ب ، م ، ن : خوندگار
( 19 ) - ب : پدرى فرزندى . ن : پدر و فرزندى
( 20 ) - م ، ن : « وى » ندارد
( 21 ) - م ، ن : اسلام
( 22 ) - ن : « در » ندارد
( 23 ) - ن : موقوف و فوت
( 24 ) - مز : نموده
( 25 ) - ب ، م ، ن : خان سالار
( 26 ) - م ، ن : « عالم » ندارد
( 27 ) - ب ، م ، ن : بدان
( 28 ) - ب : نديد