تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 894

مساهمون:

ص٨٩٤
در آن مجلس خلد تزيين « 1 » نثار و ايثار آن شاهزادهء عاليمقدار از « 2 » اقسام چيزها زياده از حصر و شمار نمودند . نظم « 3 » :
به ايثار او گر كسى زر كند * بجاى زر او لعل و گوهر كند « 4 »
پس از ايام طوى و ضيافت ، در منزلى « 5 » لايق آن شاهزادهء موافق را فرود آورده ، تكلفات بيش از حد و اندازه بجاى آوردند و « 6 » مشتلق اين صلح « 7 » و تهنيت ورود شاهزادهء عاقبت محمود به اطراف و اكناف ممالك [ 663 ] محروسه خود « 8 » نوشته فرستادند . و هم در آن ايام بعد از رفتن شاهزادهء عالىتبار به آن ديار ، بقيه از ايلچيان روم كه مرخص شده بودند ، مقدم ايشان حسين « 9 » بيك مقرر شد كه از راه طارم و خلخال به دار الارشاد اردبيل و از آنجا به جانب گنجه « 10 » و بردع رفته روانهء ولايات روم گردند . در اثناى راه ، اتفاقا بعضى از قطاع الطريق در راه به ايشان و جماعتى « 11 » از اهل قافله كه رفيق ايشان « 12 » بودند رسيده « 13 » تمامى آن جماعت را به قتل آوردند . و هم در اين سال ، دولتيار خان زنگنه « 14 » - كه حاكم سلطانيه و بعضى از آن محال بود و روى به وادى طغيان « 15 » و عصيان نهاده ، قدم از جادهء آمدن به درگاه كشيده بود - حكم قضا نفاذ شرف صدور يافت كه بعضى از امرا و قورچيان و تفنگچيان بر سر او رفته انديشهء « 16 » او نمايند - دولتيار نابكار به حصارى كه خود در حوالى آستانهء مقدسهء منوره قيدار نبى - على نبينا و عليه الصلاة و السلام « 17 » - احداث نموده و متحصن شد . امرا و لشگر مذكور « 18 » بر سر او رفته ، قرب دو سه ماه ميانهء ايشان و وى « 19 » مقاتله و مجادله و جنگ و قتال امتداد يافت و « 20 » از جانبين خيلى « 21 » مردم ضايع شدند « 22 » . چون دولتيار از اين عمل شنيع - كه به غير از ندامت حاصلى « 23 » ندارد « 24 » آگاه گشت - برادران خود را فرستاده ، متوسل به مقرب الحضرة « 25 » العلية العاليه حسين بيك شاملو قورچى شمشير گشت . مشار اليه باعث درخواه تقصيرات او در خدمت اشرف اعلى شده ، تعهد نمود « 26 » كه از عقب او رفته
هامش
( 1 ) - ن : برين ( 2 ) - ن : « از » ندارد ( 3 ) - ن : بيت . م : ندارد ( 4 ) - م ، ن : لعل گوهر كند ( 5 ) - ب ، م ، ن : منزل ( 6 ) - ن : « و » ندارد ( 7 ) - ن : صحيح ( 8 ) - ن : عاقبت خود ( 9 ) - ب ، م ، ن : حسن بيك ( 10 ) - ب ، م ، : « گنجه و » ندارد ( 11 ) - م : جماعتى غافله . ن : جماعتى كه از ( 12 ) - ن : ايشان به حضور ( 13 ) - مز ، ب ، م : رسيد ( 14 ) - مز ، م : زنگه ( 15 ) - م ، ن : عصيان و طغيان ( 16 ) - ن : فكر ( 17 ) - مز : و السلم ( 18 ) - ب : مزبور ( 19 ) - م ، ن : و رومى ( 20 ) - م ، ن : « و » ندارد ( 21 ) - م ، ن : جمعى كثير ( 22 ) - م ، ن : شده ( 23 ) - ب : حاصل ( 24 ) - مز ، م : ندارد و ( 25 ) - ب : الحضرات ( 26 ) - ن : شد