كجان را از آن راستى جان نماند * كجى خود در ابروى خوبان نماند
چون دو ماه از فصل بهار گذشت و صحرا و دشت از سبزه و لاله و گلهاى رنگارنگ رشك گلستان ارم گرديد « 1 » ، شاه جمجاه را ميل سير درياوك كه در حوالى دار السلطنهء قزوين واقع است شد « 2 » و آن موضع بواسطهء چشمه سار « 3 » بسيار و گلها و لالههاى بىشمار از ساير ييلاقات و گشت گاهها مستثنى است . چند روز بدان سرزمين رفته ، سير و شكار نموده باز به دار السلطنه مراجعت نمودند .
و هم در اين ايام ، يولى بيك غلام خاصهء شريفه ، مهمات دار السلطنهء اصفهان را از ديوانيان اجاره نموده ، حسب الامر مطاع به دار السلطنهء مذكوره « 4 » رفت « 5 » و به مهمات آن مملكت اقدام نمود . [ 661 ]
ذكر فرستادن شاه كامياب ، شاهزادهء صفدر سمى قالع باب خيبر ابو النصر « 6 » سلطان حيدر را « 7 » به جانب روم
چون سابقا مذكور شد كه بعد از واقعهء ورود عثمان پاشا به تبريز « 8 » و آن همه قتل و خونريز ، پادشاه « 9 » اسلام مراد خان « 10 » آگاه گشت كه اين همه نهب و غارت و قتل و خسارت كه در الكاى قزلباش بواسطهء او واقع مىشود گناهان او همه بر گردن اوست ، فى الجمله از آن اعمال شنيع و افعال قبيح متقاعد شده « 11 » استشمام رايحهء صلح از آن جانب مقربان بارگاه « 12 » فلك اشتباه مىنمودند « 13 » .
چه در سال بعد از تسخير تبريز كه سردار پادشاه ذخيره « 14 » بدان قلعه مىآورد اظهار اين به امراى آن زمان مثل عليقلى خان فيج « 15 » اغلى استاجلو نموده كتابات ارسال داشته بود كه از اين جنگ و جدال مسلمانان از طرفين همگى در عذاب و باعث « 16 » دماء و فروج چندين « 17 » هزار مسلمانان است .
چون اين مضمون خاطرنشان حضرت خواندگار « 18 » گشته ، اولى « 19 » آنست كه از آن جانب « 20 » ارادهء صلح « 21 » به نوعى [ شود ] كه يكى از شاهزادههاى عاليمقدار را كه درى « 22 » از صدف خلافت و ماهى « 23 » از برج ولايتاند ، به درگاه خواندگارى « 24 » فرستند تا بنيان « 25 » صلح و قواعد « 26 » عهد و پيمان استحكام
هامش
( 1 ) - ب ، م ، ن : گرديدند
( 2 ) - ن : « شد » ندارد
( 3 ) - ن : چشمه ساريها گلها
( 4 ) - ن : مذكور
( 5 ) - ب : فت
( 6 ) - م ، ن : ابو المضور
( 7 ) - ن : « را » ندارد
( 8 ) - ب : به تدريس
( 9 ) - ن : پادشاه والاجاه سلطان مراد آگاه گشت
( 10 ) - ب : سلطان
( 11 ) - مز : شد
( 12 ) - ن : درگاه
( 13 ) - ب ، ن : نمودند
( 14 ) - مز : خبره
( 15 ) - م ، ن : قبح
( 16 ) - ن : باعث آزار
( 17 ) - ن : چند تن مسلمان است . م : چندين هزار مسلمان است
( 18 ) - م ، ن : خوندگار
( 19 ) - مز ، ب ، م : اول از آنجا
( 20 ) - م : « جانب » ندارد . ن : انجا
( 21 ) - م ، ن : صلحى
( 22 ) - ن : « درى » ندارد . م : توى
( 23 ) - ن : « ماهى » ندارد
( 24 ) - ن : خوندگار
( 25 ) - ن : ما بينان
( 26 ) - ن : قواعد و