تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 889

مساهمون:

ص٨٨٩
مقرر گردد ، اگر به اصفهان بايد رفت ، به اصفهان روند ، و اگر به دار السلطنهء قزوين صلاح باشد توجه فرمايند . و هم در اين « 1 » ايام خاطر اشرف از ميرزا محمد وزير انحراف تمام پيدا كرده در حوالى ترشيز او را به ايالت‌پناه فرهاد خان قرامانلو در روز سه‌شنبه بيست و هفتم شهر ربيع الاول سنهء مذكوره گيرانيده ، در روز پنجشنبه بيست و نهم شهر مزبور « 2 » سنهء « 3 » مذكوره او را به قتل آوردند و « 4 » جهات و اسباب او را صونك « 5 » كرده ، در عرض شش ماه وزارت بيست و پنجهزار تومان نقد و جنس و تمسك به قلم « 6 » آمد . جسد او را به مشهد مقدس نقل كرده ، در آن آستانهء عرش مكان او را دفن نمودند . شاه كامياب قمر ركاب ، بلاد خراسان را از مشهد و نيشابور و سبزوار و اسفرايين و قاين « 7 » و زاوه و محولات و تون و طبس و ترشيز و جام تا استرآباد و دامغان به تيول امرا مقرر كرده ، حاكم بهر محل تعيين نمودند « 8 » و از آنجا به دامغان آمدند . و هم در اواخر اين سال حكومت ولايت قم و فراهان را به حسين بيك شاملو قورچى شمشير - كه از مقربان و قديميان « 9 » و يكجهتان درگاه بود و الكاى نطنز « 10 » داشت - عنايت فرمودند و طهران را به فرخ خان دادند و ساوه را به ابراهيم خان تركمان مرحمت فرمودند و داروغگى كاشان را به بهزاد بيك غلام خاصهء شريفه - كه قبل از آن در زمان غفران‌پناه جنت‌مكان سلطان حمزه ميرزا نيز داروغهء « 11 » كاشان بود « 12 » - دادند و داروغگى دار السلطنهء قزوين كه خاصهء شريفه بود « 13 » به پروانه بيك غلام عنايت نمودند . و هم « 14 » در اواخر اين سال ( در . . . شهر . . . ) « 15 » وزارت ديوان اعلى را به نواب اعتماد الدوله ميرزا لطف اللّه - كه وزارت مهد عليايى « 16 » ناموس العالمين زينب « 17 » بيگم به او متعلق بود - شفقت فرمودند و زمام مهام جزوى و كلى ممالك ايران به قبضهء اختيار [ 660 ] و اقتدار آن آصف « 18 » زمان مربوط گشت . و هم در اين سال شاه خجسته خصال امر فرمود كه جسد شاه اسمعيل ثانى - كه در مزار متبرك « 19 » امامزادهء واجب الاحترام شاهزاده حسين عليه و آبائه التحيه مدفون بود - با جسد نواب غفران‌پناه عليهء عاليه بيگم و شاهزاده بيگم والدهء « 20 » ماجده و همشيره اعيانيهء « 21 » شاه سكندر سپاه و « 22 » جسد شاهزاده سلطان حسن « 23 » ميرزا كه در طهران مدفون بود نبش كرده به مشهد مقدس
هامش
( 1 ) - ن : در آن ( 2 ) - مز : مذبور . ن : مذكور ( 3 ) - ن : هذه السنه ( 4 ) - م ، ن : « و » ندارد ( 5 ) - ب : صنك ( 6 ) - ب : به عمل آمده ( 7 ) - مز ، ب ، م : قايين ( 8 ) - ب ، م : فرمودند ( 9 ) - ب ، ن : قديمان ( 10 ) - ن : در نظر ( 11 ) - ن : داروغگى كاشان ازو بود ( 12 ) - م : به دو ( 13 ) - ن : « بود » ندارد ( 14 ) - م ، ن : « هم » ندارد ( 15 ) - بين الهلالين در نسخه‌ها افتادگى دارد ( 16 ) - م ، ن : علياى ( 17 ) - ن : ذينب ( 18 ) - م : وصف ( 19 ) - ن : متبركه ( 20 ) - مز : والد ( 21 ) - ن : اعيانه ( 22 ) - م ، ن : « و » ندارد ( 23 ) - ن : حسين