با هشتصد « 1 » نفر از ملازمان كه حاضر بودند ، ايلغار كرده خود را به آن جماعت رسانيدند . ازبكان چون صيد در دام هلاك افتاده تمامى به قتل رسيدند و از آن جماعت چهار نفر زنده بيرون رفتند .
و هم در اين ايام ، يعقوب خان حاكم شيراز ، بواسطهء آنكه اكثر آقايان ذو القدر تمرد نموده با مردم خود به يساق حاضر نگشته بودند ، از جانب اشرف مرخص شده ، به جانب شيراز رفت كه لشگر فارس را جمع نموده بهر جانب كه رايات فتح آيات در حركت آيد حاضر شوند . بعضى از آقايان ذو القدر بعد از استماع اين خبر به خدمت بكتاش خان افشار ولد حاكم كرمان كه « 2 » فى الحقيقه ياغى بود شتافته وى حمايت اين « 3 » جماعت كرده يعقوب خان را از آن اراده باز داشت .
و هم در اين ايام منتشا خان را از حكومت دارابجرد عزل نموده ، جاى او را به محمد قلى خان ولد مرتضى قلى خان پرناك « 4 » داد . غازيان « 5 » شيخلو « 6 » كه بر سر منتشا خان بودند ، از او روگردان گشته ، وى خود را به كرمان نزد بكتاش خان انداخت و چند مدت در آنجا بسر برد . چون روز « 7 » چند اردوى معلى در زاوه توقف نمود ، مزاج اشرف اعلى اندك انحرافى بواسطهء عارضه پيدا كرده زود به صحت [ 639 ] مبدل گشت . راى بعضى از امرا و مقربان بر آن قرار يافت كه شاه كامياب از راه تون و طبس به يزد رفته تقبلى كه حاكم كرمان ولى خان افشار از قيل « 8 » ولد خود بكتاش « 9 » خان قبول كرده در دار العبادهء يزد حاضر « 10 » سازند « 11 » و آنچه در يزد با وجوهات شيراز و كوهگيلويه را مقرر كرده از آنجا به دار السلطنهء اصفهان آيند و در اصفهان ترتيب قشون « 12 » و لشگر داده از راه سرحد به همدان و كردستان و بغداد در حركت آيند و از آنجا از آذربايجان ( سر بيرون كنند . بعضى ديگر از امرا اين راى را نهپسنديده معروض داشتند كه در اين محل كه بعضى از آذربايجان ) « 13 » و چيزى از همدان « 14 » در تصرف روميان است و معاملهء دار السلطنهء هرات و بعضى از محال خراسان نامشخص مانده « 15 » ، به يزد و كرمان رفتن « 16 » باعث سركشى و مخالفت امراى آنجا مىشود . چه بكتاش خان افشار متوهم است و قلاع مستحكم در آن ولايات « 17 » ساخته و آزوقه بيشترى جمع كرده و همچنين افشاريه كوهگيلويه محكم دارند اولى و انسب و صلاح دولت آنست كه به اصفهان رفته در آنجا باشند تا سر محصول و وجوهات اصفهان را با وجوهات كرمان و شيراز و كوهگيلويه كه تقبل نموده به تحصيل داده به لشگر قسمت كرده « 18 » و بعد از آن بهر جانب كه مصلحت وقت باشد به عمل آورند . راى ثانى را قرار داده مقرر گشت كه از راه سبزوار و دامغان به سمنان آمده ، از آنجا بهرچه
هامش
( 1 ) - ب ، م : ششصد
( 2 ) - م : « كه » ندارد
( 3 ) - ن : آن
( 4 ) - م : پرناك و از . ن : پرناك دادند
( 5 ) - ب : قاصدان . ن : ندارد
( 6 ) - ن : و از جماعت شيخلو
( 7 ) - ب : روى
( 8 ) - مز : قبيل
( 9 ) - ن : بيكتاش
( 10 ) - ن : نزد او حاضر سازند
( 11 ) - ن : « و » ندارد
( 12 ) - ب ، م : لشگر و قشون
( 13 ) - م ، ن : بين الهلالين را ندارد
( 14 ) - ن : همدان كه
( 15 ) - مز ، ب : ماند
( 16 ) - ب : رفتين . م ، ن : ندارد
( 17 ) - ب ، م ن : ولايت
( 18 ) - مز ، ب : كرد