ميرزاده از « 1 » اويماق استاجلو در معسكر همايون هستند كه استعداد دارايى ولايت « 2 » مشهد [ مقدس ] دارند .
نواب اشرف اعلى بعد از استماع اين سخنان ، به سمع رضا اذعان آن « 3 » فرموده ، حكومت مشهد مقدس « 4 » را به امت خان كوشك اغلى عنايت فرموده « 5 » ، مقرر نمود كه بوداق خان چگنى شاهزاده را برداشته همراه اردوى معلى باشد و ايالت همدان و الكاى عليشكر نامزد او شد .
اردوى همايون در . . . « 6 » از مشهد مقدسه بيرون آمده به عزم توجه « 7 » به جانب دار السلطنهء هرات در ما بين « 8 » حوض تونى « 9 » و طرق فرود آمدند . چند روز بواسطهء انجام « 10 » مهمات در آن يورت توقف كرده « 11 » از آنجا به جانب زاوه و محولات اردوى كيهانپوى در حركت آمد .
سليمان خليفهء تركمان كه در اين سال حاكم ولايت قم بود و جهت « 12 » ترتيب قشون و لشگر به الكا رفته بود ، تمامى ايل تركمان و آقايان آن طبقه كه سابقا در خدمت خانان و سلاطين تركمان مىبودند ، در قم جمع شده ملازم وى شدند . ( او نيز ايشان را ملازم كرده ، مواجب داد ) « 13 » و بواسطهء بسيارى ملازم ستم و ظلم بىحساب در قم نمود ( و دستانداز بسيار كرد ) « 14 » و بهر كه گمان چيزى داشت ازو گرفت و مدت هفت ماه در قم با اين لشگر و حشر بسر برد . چون دولت مرشد قلى خان سپرى « 15 » شد و « 16 » وى داماد او بود ، دغدغهء تمام در رفتن داشت ، مدت سه ماه در بيرون شهر نشست و ميل رفتن نداشت . مكررا قورچيان از عقب او آمدند بالاخره به دغدغه افتاد كه مبادا از نرفتن « 17 » تركمانان در مقام قصد او شوند ، به ناچار از قم بيرون رفته ، در اواخر ذى قعده به رى رسيد و « 18 » از آنجا آهسته آهسته مىرفت تا در عشر اول محرم به اردوى معلى رسيد . مزاج اشرف از او بواسطهء دير آمدن « 19 » او منحرف گشته « 20 » در مقام بىالتفاتى درآمدند و وزرا و بعضى از مقربان به مسامع عز و جلال رسانيدند كه اردوى معلى بر جناح يورش و تسخير دار السلطنهء هرات و بعضى از ولايات خراسان است كه به تصرف اوزبكيه « 21 » درآمده صلاح دولت « 22 » در اين است كه وى و لشگر « 23 » او را ضايع نساخته او را سركرده بعضى امرا نموده پيشتر به دار السلطنهء هرات فرستند كه آن بلده را محاصره نمايد تا رفتن اردوى همايون بدان نواحى . شعر « 24 » :
هامش
( 1 ) - م ، ن : « از » ندارد
( 2 ) - م ، ن : « ولايت » ندارد
( 3 ) - ب ، م ، ن : او
( 4 ) - مز ، ب ، م : مقدسه
( 5 ) - ب ، فرمود . م ، ن : فرمود و
( 6 ) - در نسخهها افتادگى دارد
( 7 ) - ن : توجه به دار السلطنه
( 8 ) - ن : پايين
( 9 ) - م : تولى . ن : توبى
( 10 ) - ن : « انجام » ندارد
( 11 ) - ن : كرد
( 12 ) - م ، ن : به جهت
( 13 ) - ن : بين الهلالين را ندارد
( 14 ) - ن : بين الهلالين را ندارد
( 15 ) - ن : سرنگون
( 16 ) - م ، ن : « و » ندارد
( 17 ) - ن : رفتن
( 18 ) - م ، ن : « و » ندارد
( 19 ) - مز ، ب : دير آمدن او
( 20 ) - م ، ن : گشته و
( 21 ) - مز : ازبكيه
( 22 ) - م ، ن : « دولت » ندارد
( 23 ) - م ، ن : لشگرى
( 24 ) - ن : بيت . م : ندارد