تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 887

مساهمون:

ص٨٨٧
هر آن سخن كه بود مقترن بصدق و صواب * بود حقيقت آن نزد هر كسى ظاهر
اين سخنان مستحسن افتاده ، مبلغ پانصد تومان ترجمان دير آمدن بر وى اطلاق كرده مقرر كردند كه با جمعى از امرا بدان صوب عنان توجه معطوف دارد . سليمان خليفه حسب الامر الاعلى « 1 » با الوند قلى سلطان تركمان و بعضى از اعيان « 2 » قرب دو هزار كس متوجه ولايت خواف و باخرز شدند . بعد از رفتن ايشان بدان نواحى ، بوداق خان چگنى كه در ولايت مشهد مقدسهء منوره « 3 » مانده بود ، [ 658 ] و منتظر بودند كه از عقب اردو خود را در زاوه و محولات خواهد رسانيد ، وى انديشه نموده در رفتن تأمل نمود . چون قوچان و بعضى از قلاع در بلوكات مشهد مقدس « 4 » در دست او بود مردم و « 5 » لشگر خود را در هم آورده شاهزاده را « 6 » برداشته متحصن به قلعهء قوچان شد و اظهار مخالفت نمود و كسى نزد سليمان « 7 » خليفهء تركمان فرستاده « 8 » او را از حقيقت حال خود خبردار ساخت . سليمان خليفه - كه در آن وقت حسب الفرمان قضا جريان قصبهء زره خواف « 9 » را محاصره نموده بود - قورچى به طلب او رفت كه او را به اردوى معلى حاضر سازد . وى يك كوچ از زره به جانب اردو نشسته ، سر شب « 10 » اردو و مردمش به طريق مقرر كوچ كرده او مىخوابيد كه روز به منزل رود آن روز را به شب رسانيده به اتفاق بعضى از آقايان معتمد خود قرب يكصد و پنجاه نفر به رفاقت الوند قلى سلطان تركمان فرار كرده متوجه فراه شد . در آن اوان ، شاهزادهء رستم ميرزا ابن « 11 » سلطان حسين ميرزا ابن « 12 » بهرام ميرزا ابن « 13 » نواب « 14 » شاه اسمعيل ، فراه را از تصرف يكان سلطان افشار بيرون آورده ، در آن حدود بود . چون « 15 » از آمدن خليفه آگاه گشت ، جمعى از مقربان خود را به استقبال فرستاده انواع عزت و حرمت به تقديم رسانيد و چتر و اوتاق « 16 » و يراق و اسباب خسروانه و خلاع « 17 » فاخره از تاج و كمر وزين « 18 » و جيقه جهت وى فرستاده خود نيز تا در شهربند استقبال « 19 » نموده مقدم وى را در آن محل مبارك « 20 » دانسته ، ريش سفيدى و وكالت در خانه خود « 21 » را به او تفويض فرمود و « 22 » اين رعايت باعث آن شد كه از ديگر طوايف و اويماقات بدانجا ميل نمايند . در خلال اين احوال ، قرب سيصد نفر از ازبكان بىمآل به تاخت الكاى فراه آمده ، جمعى از تجار و مترددين را در راه گرفته به قتل آوردند . چون اين خبر در فراه به سمع شاهزادهء آگاه رسيد
هامش
( 1 ) - ب ، م : اعلى ( 2 ) - م : عيان ( 3 ) - ن : « منصوره » ندارد ( 4 ) - مز ، ب : مقدسه ( 5 ) - م ، ن : « و » ندارد ( 6 ) - مز : « را » ندارد ( 7 ) - ن : سلمان ( 8 ) - مز ، ب : فرستاد ( 9 ) - ب : خوف ( 10 ) - م ، ن : سه شب ( 11 ) - مز : بن ( 12 ) - مز ، م : بن ( 13 ) - مز ، م : بن ( 14 ) - ن : « نواب » ندارد ( 15 ) - ب ، م ، ن : و خون ( 16 ) - ب : اتاق ( 17 ) - م : قلاع ( 18 ) - م ، ن : كمر زرين ( 19 ) - مز : به استقبال ( 20 ) - ب ، م : مباركه ( 21 ) - ن : « خود » ندارد ( 22 ) - م ، ن : « و » ندارد
خلاصة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 887 | قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى / احسان اشراقى